فرهنگ، دانشگاه و آینده نظام اسلامی

فرهنگ، دانشگاه و آینده نظام اسلامی

جنگ نرم (soft war) یا قدرت نرم (softpower) اصطلاحی است که در مقابل جنگ سخت و قدرت سخت به کار می رود. زیربنای فکری این نوع جنگ، اولین بار به صورت علمی توسط جوزف نای مطرح گردید. این جنگ با هزینه های بسیار کمتر از جنگ سخت به منظور زمینه سازی برای پیروزی در جنگ سخت و یا تسخیر نقطه هدف بدون تمسک به جنگ و خونریزی مورد بهره برداری قرار می گیرد. نگارنده برآن است تا مقوله جنگ یا قدرت نرم را از منظری دیگر مورد بازکاوی قرار دهد.

در میان اندیشمندان ، “استیون لوکس” با ارائه سه چهره متمایز از قدرت و تفکیک آنها از یکدیگر تحلیلی نسبتا دقیقتر از مفهوم قدرت و اشکال آن ارائه می‏کند. لوکس چهره اول قدرت را چهره‏ای مبتنی بر نگرشی کثرت‏گرا، ناظر بر اعمال قدرت و متمرکز بر رفتار انضمامی و قابل مشاهده، تعریف می‏کند، به اعتقاد وی نظریه «رابرت دال» در باب قدرت را می‏توان جزئی از چهره اول قدرت دانست. از دید رابرت دال قدرت را تنها بعد از بررسی دقیق مجموعه‏ای از تصمیمات محسوس وانضمامی می‏توان تحلیل کرد. وی با رویکردی رفتار گرایانه، قدرت را به معنی کنترل بر رفتارها تعریف می‏کند. به این معنا که “آ” بر “ب” تا جایی قدرت دارد که بتواند “ب” را به کاری وادار کند که در غیر آن صورت انجام نمی‏داد. و اما در چهره دوم قدرت، چهره اول به نقد کشیده شده و آن را به حکم اینکه نگرشی محدود، تقلیل گرا و قاصر از ارائه محکی عینی، از عرصه‏های سیاسی مهّم و غیر مهّم است، مردود اعلام می ‏کند.

“بکرک” و”باراتز” به عنوان نظریه پردازان عمده چهره دوّم قدرت، در تلاشند تا تعریفی فراگیرتر و کاملتر از قدرت ارائه دهند. این دو نظریه پرداز در چهره اول قدرت بارابرت دال مشترک بوده و تأکید می‏کنند که قدر مسلم قدرت زمانی اعمال می‏شود که”آ” در تصمیم‏گیری‏اش بتواند”ب” را تحت تأثیر خود قرار دهد. اما به نظر آنها، قدرت همچنین زمانی اعمال می‏شود که “آ” انرژی خود را صرف ایجاد یا تقویت ارزشهای سیاسی و اجتماعی و رفتارهای نهادی شده‏ای کند که قلمرو سیاست را محدود به مسائل بی‏ضرر برای خود نماید. به اعتقاد آنان به میزانی که “آ” در انجام دادن این کار موفق شود “ب” از طرح هر مسئله‏ای که حل آن برای منافع و اولویتهای “آ” زیان‏آور باشد، منع می‏شود. اما استیون لوکس در مقام نظریه پرداز سومین چهره قدرت معتقد است که چهره اول قدرت مبتنی بر آموزه‏ای دو بعدی است و از دست یافتن به مسئله محوری و بنیادین اعمال قدرت؛ یعنی منافع واقعی، ناتوان است. به اعتقاد لوکس، موانع واقعی، صرفا از رهگذر آموزه‏ای سه بعدی قدرت قابل درک است، وی تأکید دارد که منطق اصلی نهفته در اعمال قدرت تاکید بر این واقعیت است که قدرت یک مفهوم علّی بوده و فراتر از سلسله‏ای منظم از رفتارها نمی‏توان آن را درک کرد. به تعبیری، در حالی که چهره نخست قدرت یک مفهوم لیبرالی از منافع را پیش فرض خود قرار می‏دهد و منافع را معادل خواسته‏ها و ترجیحاتی می‏داند که از راه مشارکت سیاسی تجلی می ‏یابد، چهره دوّم آن، یک مفهوم اصلاح طلبانه از منافع را پیش فرض خود قرار داده و منافع را نه تنها شامل تقاضاها ومرجحات؛ بلکه شامل مقولاتی چون مفصل بندی وضعیت طرد شدگان و حذف شدگان در نظامهای سیاسی نیز می‏ داند.

در این میان سوّمین چهره قدرت بر بنیان یک مفهوم رادیکال از منافع استوار شده و از منظر این چهره از قدرت، منافع شامل تقاضاها، مرجحات و امور دیگری است که تحت شرایط ممتاز انتخابها؛ یعنی خودمختاری و استقلال انتخاب کننده شکل می‏ گیرند.

تعریف فوکو نیز از قدرت مبتنی بر پنج ایده است. از جمله این ایده ها میکروفیزیک قدرت می باشد. منظور فوکو از میکروفیزیک قدرت آن است که نباید به شکل های رسمی و نهادینه شده قدرت توجه نمود بلکه باید به سراغ قدرت در مقصد نهایی آن یعنی در سطح روابط ریز انسانی و حتی نحوه رابطه با خودش رفت که به وسیله کردارهای روزمره افراد به طور مدام استمرار می یابد. به عبارتی فوکو با تعریف موسع از قدرت آن را به منزله شبکه‏ای از مناسبات می داند که همواره در حال گسترش و فعالیت است. فوکو قدرت و مناسبات آن را در روابط میان شهروندان یا در مزر میان طبقات اجتماعی نمی‏ بیند؛ بلکه آن را شبکه‏ ای گسترده که تا اعماق جامعه پیش رفته است و همه افراد دراین شبکه کم و بیش در گیرند، می ‏داند؛ چه بالایی‌‏ها و چه پائینی‏‌ها! چه حاکمان، چه زیردستان؛ همگی در مسیر اعمال قدرتند. ناظر به همین امر، وی مساله «استراتژی‌‏های قدرت» مطرح می نماید، استراتژی‏‌ها، شبکه ها و سازو کارها و فنونی هستند که هر تصمیمی به کمک آنها پذیرفته می‏ شود و هیچ تصمیمی از طریق آنها جز به همان صورتی که گرفته شده، گرفته نمی ‏شود.

فوکو برای توضیح روشهای اعمال قدرت، به عنوان نمونه به پیدایش زندان اشاره می‏کند و می‏ پرسد: «چگونه مردم از زمان‏های نسبتا اخیر در تاریخ به جای توسل به تبعید و شکنجه، از زندان به عنوان یک روش تنبیهی استفاده می‏ کنند؟» وی خودش در پاسخ به این سؤال، به مکانیسمی اشاره می‏ کند که در پی قراردادن افراد در جای معین، و محصور کردن آنها به انجام بعضی حرکات و عادات مشخص و محدود است، وی در بسط و گسترش فنون مطیع‏سازی به پیدایش نوعی نظام تأدیب اشاره کرده و می‏ نویسد: «بدین ترتیب می‏ بینیم نوعی پادگان پدید می‏آید که پیش از پایان قرن شانزدهم وجود نداشت. می‏ بینیم که نوعی مدرسه ‏های شبانه روزی بزرگ از نوع مدارس مذهبی پدید می‏آید که هنوز در قرن هفدهم نبود، در قرن هیجده کارگاه‏‌های بزرگ به وجود می‏آید که صدها کارگر در آن مشغول کارند. بنابراین شاهد پیدایش و پرورش فنونی برای تأدیب انسان از طریق تعیین جا و محبوس کردن و مراقبت و نظارت مستمر بر رفتار و نحوه انجام وظیفه و خلاصه فن اداره کردن هستیم. آنها که زندانها تنها یکی از مظاهر این فرایند و نتیجه تعمیم این فنون، به حوزه کیفری است.”

از آنچه گفته شد این مساله به دست می آید که امروزه اعمال قدرت به معنای عملى که موجب تغییر و یا جهت دهى (راهبرى) به رفتار دیگران مى شود از طریق عریان اعمال نمی شود بلکه به گونه ای اعمال می شود که مخاطب هدف با گمان حفظ اختیار خود در چارچوب فضای فکری و مرجحات اعمال کننده قدرت اعمال می نماید. به تعبیر “هایدگر”، این فرد همانند یک بازیگر با اختیار خود بازی می نماید اما در واقع نقشی را بازی می نماید که نویسنده برای وی نگاشته است. ابزار تحقق چنین قدرتی فرهنگ می باشد.به تعبیر فوکو استراتژی‏ها، شبکه ‏ها و ساز و کارها و فنونی در جامعه مستقر می شوند که هر تصمیمی به کمک آنها پذیرفته می‏ شود و هیچ تصمیمی از طریق آنها جز به همان صورتی که گرفته شده، گرفته نمی‏ شود. شبکه ‏ای گسترده که تا اعماق جامعه پیش رفته است و همه افراد در این شبکه کم و بیش در گیرند، چه بالایی‌‏ها و چه پائینی‏‌ها! چه حاکمان، چه زیردستان. شاید بتوانم آنچه را که متفکر شهید، سید مرتضی آوینی، از آن با عنوان مشهورات زمانه یاد می کند در همین راستا ارزیابی نماییم.

امروزه شبکه ای از مبانی ، ارزشها و رفتارها به یمن قدرت رسانه ای و تکنولوژیکی غرب در سرتاسر جهان رخنه کرده است و همگان با اینکه گمان دارند با حفظ اختیار و استقلال خود عمل می نمایند اما در واقع در چنبره مشهورات و مقبولات تفکر مدرن اسیرند. زیربنای رخنه این تفکر سلطه جو، باور پذیر کردن افراد و جوامع به حقارت خود و استیلاء و برتری غرب است. همان تفکر فرعونی که خدای تعالی پرده از آن در قرآن برداشته است. آنجا که می فرماید: “فاستخف قومه فاطاعوه”. غرب به مدد قدرت رسانه ای دو صحنه زیبا و زشت تصویر کرده است. صحنه زیبای توسعه مدرن و صحنه زشت زندگی غیر مدرن. و البته نیل به آن صحنه زیبا با یک نگاه خطی جز در سایه غربی شدن امکان ندارد.این شبکه باور، بسیاری را درگیر کرده است چه بالایی‌‏ها و چه پائینی‏‌ها، چه حاکمان، چه زیردستان! من بارها در کلاس درس شنیده ام که اساتید مطرح جامعه شناسی سیاسی مان بیان داشته اند که انقلاب اسلامی یک انقلاب سیاسی بوده که به خاطر محرومیت روحانیت از قدرت در زمان پهلوی شکل گرفته است! و آنگاه که بحث می شد و می دیدیم که این توجیه با واقعیت های تاریخی نمی سازد می دیدیم که اساتیدمان چگونه دست و پا می زنند تا این تحلیل و تحلیل هایی از این دست را با تئوری‌های غربی در باره انقلاب تطبیق دهند!. آیا این جز اعمال قدرت نرم است؟! انقلاب اسلامی شکل گرفت تا این حصارها و شالوده ها را بشکند و طرحی نو در اندازد. انقلاب اسلامی با طرح شعار “نه شرقی نه غربی جمهوری اسلامی” به دنبال نفی وابستگی به تمام مکاتب شرقی و غربی بود. و بدیهی است که دلالت اصلی این نفی وابستگی به مسائل تئوریک و بنیانی است.چرا که این لایه نقش مرکزی در شکل گیری  لایه های ارزشی و رفتاری دارد. انقلاب فرهنگی به عنوان انقلاب سوم در همین راستا طرح شد تا دانشگاهها نه فقط از وابستگان به گروههای مسلح و … پاک شوند بلکه رویکردها و کتابها و درسها بر اساس منطق جدیدی که انقلاب اسلامی به دنبال آن بود پالایش شوند و در میانه شرق و غرب طرحی نو دراندازند. جنگ ما در همین راستا قابل فهم است و بر همین اساس بود که امام فرمودند که جنگ ما را از خمودگی رهانید و به تحرک آورد. امام راحل در وصیت نامه سیاسی الهی شان در این خصوص می نویسند:

از جمله نقشه ها که مع الاسف تاثیر بزرگی در کشورها و کشور عزیزمان گذاشت و آثار آن باز تا حد زیادی به جا مانده ، بیگانه نمودن کشورهای استعمارزده از خویش ، و غربزده و شرقزده نمودن آنان است به طوریکه خود را وفرهنگ و قدرت خود را به هیچ گرفتند و غرب و شرق ، دو قطب قدرتمند را نژاد برتر و فرهنگ آنان را والاتر و آن دو قدرت را قبله گاه عالم دانستند ووابستگی به یکی از دو قطب را از فرائض غیرقابل اجتناب معرفی نمودند! وقصه این امر غم انگیز، طولانی و ضربه هایی که از آن خورده و اکنون نیز می خوریم کشنده و کوبنده است .و غم انگیزتر اینکه آنان ملتهای ستمدیده زیر سلطه را در همه چیز عقب نگه داشته و کشورهایی مصرفی بار آوردند و به قدری ما را از پیشرفتهای خود و قدرتهای شیطانی شان ترسانده اند که جرات دست زدن به هیچ ابتکاری نداریم و همه چیز خود را تسلیم آنان کرده و سرنوشت خود و کشورهای خود را به دست آنان سپرده و چشم و گوش بسته مطیع فرمان هستیم. و این پوچی و تهی مغزی مصنوعی موجب شده که در هیچ امری به فکر و دانش خود اتکا نکنیم و کورکورانه از شرق و غرب تقلید نماییم بلکه از فرهنگ و ادب و صنعت و ابتکار اگر داشتیم، نویسندگان و گویندگان غرب و شرقزده بی فرهنگ، آنها را به باد انتقاد و مسخره گرفته و فکر و قدرت بومی ما را سرکوب و مایوس نموده و می نمایند و رسوم و آداب اجنبی را هر چند مبتذل و مفتضح باشد با عمل و گفتار و نوشتار ترویج کرده و با مداحی و ثناجویی آنها را به خورد ملتها داده و می دهند.”

این نوع نگاه از پایین به بالا و همراه با تواضع و تسلیم در برابر غرب موجب شده که در طول تاریخ معاصرمان عده ای با مبنا قرادادن آنچه از غرب به دست آمده بر آن باشند تا داشته های خود را به عنوان یک معیار و محک با داشته های غرب بسنجند و تلاش نمایند تا خود را با آنان وفق دهند. امثال میرزا ملکم خان و آخوندزاده. نگاهی که تهی از اعتماد به نفس و روح “توانستن” است. نگاهی که موجب می گردد تا دست به سوی بیگانه دراز کنیم و چشمها را پایین بیندازیم و خاضعانه خواهش کنیم تا نسخه ترقی مان را به ما بدهند!. نگاهی که اساسا حقی برای خود قائل نیست و هرجا که حضور داشته باشد سر از تسلیم فرود می آورد. اگر عرصه هسته ای باشد حاضر می شود از تمام عناصر قدرتش دست بردارد و توافقنامه ای را تهیه نماید که حتی بیگانه هم از آن در شگفت ماند. اگر در عرصه نظری باشد سر از قبض و بسط تئوریک شریعت در می آورد و به رسمیت شناختن و پذیرفتن حقانیت همه! اگر در عرصه اقتصادی وارد شود دیدگاه لیبرالی را می پذیرد و اعتراف می دارد که اسلام هیچ تئوری برای اقتصاد ندارد. این سخن به معنای عدم تعامل با دیگران و دوچرخه را از نو ساختن! نیست بلکه سخن در نوع تعامل است. آیا این تعامل منفعلانه و بدهکارانه است و یا این تعامل، تعاملی فعالانه و طلبکارانه است.

امام راحل(ره) فرمودند:

از امور بسیار با اهمیت و سرنوشت ساز مسئله مراکز تعلیم و تربیت ازکودکستانها تا دانشگاهها است که به واسطه اهمیت فوق العاده اش تکرار نموده وبا اشاره می گذرم. باید ملت غارت شده بدانند که در نیم قرن اخیر آنچه به ایران و اسلام ضربه مهلک زده است قسمت عمده اش از دانشگاهها بوده است. اگر دانشگاهها و مراکز تعلیم و تربیت دیگر با برنامه های اسلامی و ملی در راه منافع کشور به تعلیم و تهذیب و تربیت کودکان و نوجوانان و جوانان جریان داشتند، هرگز میهن ما در حلقوم انگلستان و پس از آن امریکا و شوروی فرو نمی رفت وهرگز قراردادهای خانه خراب کن بر ملت محروم غارتزده تحمیل نمی شد و هرگز پای مستشاران خارجی به ایران باز نمی شد و هرگز ذخائر ایران و طلای سیاه این ملت رنجدیده در جیب قدرتهای شیطانی ریخته نمی شد و هرگز دودمان پهلوی و وابسته های به آن اموال ملت را نمی توانستند به غارت ببرند و در خارج و داخل پارکها و ویلاها بر روی اجساد مظلومان بنا کنند و بانکهای خارج را از دسترنج این مظلومان پر کنند و صرف عیاشی و هرزگی خود وبستگان خود نمایند. اگر مجلس و دولت و قوه قضاییه و سایر ارگانها از دانشگاههای اسلامی و ملی سرچشمه می گرفت ملت ما امروز گرفتار مشکلات خانه برانداز نبود. و اگر شخصیتهای پاکدامن با گرایش اسلامی و ملی به معنای صحیحش، نه آنچه امروز در مقابل اسلام عرض اندام می کند، از دانشگاهها به مراکز قوای سه گانه راه می یافت، امروز ما غیر امروز، و میهن ما غیر این میهن، و محرومان ما از قید محرومیت رها، و بساط ظلم و ستمشاهی و مراکز فحشا و اعتیاد و عشرتکده ها که هر یک برای تباه نمودن نسل جوان فعال ارزنده کافی بود، در هم پیچیده و این ارث کشور بر باد ده و انسان برانداز به ملت نرسیده بود. و دانشگاهها اگر اسلامی – انسانی – ملی بود، می توانست صدها و هزارها مدرس به جامعه تحویل دهد؛ لکن چه غم انگیز و اسفبار است که دانشگاهها ودبیرستانها به دست کسانی اداره می شد و عزیزان ما به دست کسانی تعلیم وتربیت می دیدند که جز اقلیت مظلوم محرومی همه از غرب‌زدگان و شرق‌زدگان بابرنامه و نقشه دیکته شده در دانشگاهها کرسی داشتند؛ و ناچار جوانان عزیز ومظلوم ما در دامن این گرگان وابسته به ابرقدرتها بزرگ شده و به کرسیهای قانونگذاری و حکومت و قضاوت تکیه می کردند، و بر وفق دستور آنان ، یعنی رژیم ستمگر پهلوی عمل می کردند.”

امروز حقیقتا کشور ما صحنه یک جنگ تمام عیار است.نه یک جنگ سخت بلکه یک جنگ نرم. گروهی اسیر مشهورات زمانه اند و تلاش دارند تا از نوک پا تا فرق سر فرنگی شویم و البته به جهت خالی نبودن عریضه از توجه به زمینه های بومی سخن می گویند و گروهی دیگر در تلاشند تا منطبق بر اهداف امام راحل(ره) و انقلاب اسلامی پایه‌ریزی فرهنگی جدید بر مبنای اسلام در جهان را دنبال نمایند. در منطق امام، ما قابلیت مدیریت جهان را داریم.این یک چشم انداز است و چشم اندازها بیش از انکه واقعی باشند جهت گیریها را نشان می دهند و البته اگر جهت گیریها درست بود چشم اندازها نیز قابل تحقق اند.زمانی که ما باور داشته باشیم که “مرزهای ما محدود به ایران” است و زمانی که ما از داشته های خودمان شرمگین باشیم سرنوشتی جز یک کشور پیرامونی و حاشیه ای نخواهیم داشت و این کجا و آن افق بلندی که امام راحل(ره) ترسیم کردند کجا؟! چگونه می شود کسانی فرعون را رب خود می دانند؟ آن زمان که برای آنها تعریف حقیری از خود شان در ذهنشان جا داده باشند. فرهنگ با همه این اهمیت بنیادینش مورد غفلت است و هم این مساله که کار فرهنگی منحصر در چهاردستگاه و وزارتخانه نیست بلکه هر رفتاری و برخوردی پیامی و اثری فرهنگی دارد و به قول جلال آل احمد، در برخی از موارد قوام  فرهنگ به طور ساده و بدوی در گرو گالش دانش آموزان است. از آن مغفول تر، تقسیم کار غلطی است که به  فرهنگی و غیر فرهنگی انجام می شود ، و نیز اینکه کار فرهنگ جز با تعامل و درگیر کردن جدی افراد با مسائل و سوالات ذهنی و با روش تلقین میت “اسمع افهمی”پیش نمی رود. و از همه اینها بدتر وارونگی ستاد وصف و شررسانی ساختارها و سد جریانهای خودجوش شدن است.سخن در این باب بسیار است اما خلاصه همینکه فرهنگ، امروز خاکریز فتح نشده است و تا زمانی که فرهنگ فتح نشده باشد و اعتقادات و ارزش های بنیادین در جامعه اسلامی مرتبا بازتولید نشود، عملکرد ما همچون “کمپرودار”ی است که درزمین خود برای سرمایه دار بیگانه بیگاری می کنیم و جنگ را به زمین خودی کشانده ایم.در کنار این اهمیت بی نظیری که فرهنگ دارد از سوی دیگر، دانشگاه نیز موتور محرکه کشور است و مبدا سعادت و شقاوت ملت محسوب می گردد و با توجه به این دو، بی شک توجه به ابعاد فرهنگی در دانشگاه و اساسا نگریستن به دانشگاه از منظر فرهنگی، جایگاه برجسته ای می یابد.جایگاهی که غفلت از آن با توجه به اهمیت فرهنگ از سویی و اهمیت دانشگاه در سعادت و شقاوت جامعه از سوی دیگر می تواند آینده نظام اسلامی را با چالش مواجه نماید.

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.