حضور روحانیت در دانشگاه و دانشگاهیان در حوزه را وحدت تفسیر نکنیم/ وحدت یعنی تلاش مشترک برای حل مسائل کشور

به گزارش خبرنگار پایگاه خبری – تحلیلی مفتاح، از خجسته ترین پیامدهای انقلاب اسلامی، وحدت حوزه و دانشگاه است. طرح مسئله وحدت حوزه و دانشگاه را می توان از آثار انقلاب فرهنگی دانست که با بهره گیری از رهنمودهای امام خمینی(ره) در سال ۵۹ آغاز گردید. از این رو به مناسبت شهادت آیت اللّه دکتر محمد مفتح در سال ۱۳۵۸ که خود از پیوند دهندگان حوزه و دانشگاه بود، گفت وگویی با دکتر فرزاد جهان بین، عضو هیأت علمی دانشگاه شاهد داشتیم که تقدیم حضور علاقه مندان می کنیم؛

مفتاح  به عنوان پرسش نخست، مقداری از پیشینه تاریخی وحدت حوزه و دانشگاه و همچنین ضرورت و اهمیت آن بفرمایید.

پیش از دانشگاه تهران، چند مؤسسه آموزشی در ایران مانند دارالفنون فعالیت می کردند. هم در این مجموعه ها و به خصوص در تاسیس دانشگاه تهران، نگاه غربزده به علم حاکم بود که به بحث تعارض و علم و دین تاکید می کرد و دامن می زد. بر این اساس از همان ابتدا میان جریان مذهبی و خصوصا روحانیت و دانشگاه، زاویه و فاصله ایجاد شد.

تلاش های مهندس بازرگان و دکترشریعتی در خصوص آشتی علم و دین و تفسیر علمی و عصری از دین در عین حال که زیان های فراوانی داشت و حتی مباحث التقاطی را دامن زد و از دل این رویکرد، مجاهدین خلق به وجود آمدند ولی سبب شد که دانشگاه نسبت به دین رجوع بیشتری داشته باشد، به ویژه در آن زمان که دانشگاه در چنبره و احاطه جریان چپ بود. از سوی دیگر حوزه نسبت به دانشگاه و علوم جدید نگاه مثبتی پیدا کند. تلاش های دکتر شریعتی در این زمینه قابل توجه است چون یکی از دلایل سوق دادن دانشگاه ها به سمت جریان انقلابی و بیرون آمدن از چنبره جریان چپ شد.

البته نمی توان تلاش های ارزشمند و بی مانند شهید مطهری را هم مورد توجه قرار نداد به ویژه آن جایی که ایشان اسلام اصیل و اسلام جامع را مطرح می کنند. به تعبیر مرحوم هاشمی، شهید مطهری مکتب مجسم بودند. در نتیجه تمام این مباحث کمک کرد تا حوزه و دانشگاه به یک دیگر نزدیک شوند. نگاه مرحوم امام نسبت به علوم جدید نیز بحث مهمی است و در نهایت مرحوم مفتح بحث وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح کرده و امام راحل بر آن صحه گذاشته و به عنوان یک سیاست برای جمهوری اسلامی ایران مطرح شد.

مفتاح – فعالیت های صورت گرفته درباره وحدت حوزه و دانشگاه چگونه است؟ اگر مطلوبیت ندارد چه راهکارهایی برای این موضوع می‌توان اندیشید؟

پیش از بررسی فعالیت ها، باید رویکردها را مشخص کنیم. نخستین رویکرد این است که حوزویان در دانشگاه ها حضور داشته و دانشگاهیان نیز به حوزه بروند و یا دروس معارف در دانشگاهها تاسیس شود. از این رو نهاد نمایندگی ولی فقیه در دانشگاه ها تأسیس شد که خوب، مهم و ارزشمندی است. اما این موضوع، حداقلی و کف انتظار است ولی علیرغم این که کف انتظار است، عمده فعالیت ها براساس همین رویکرد رقم می خورد. البته حضور روحانیت در دانشگاه خوب بوده و به دانشگاه معنویت بخشی می کند ولی هدف اصلی ما در وحدت حوزه و دانشگاه را تأمین نمی کند.

رویکرد دوم، علم دینی یا تحول بنیادین در علوم انسانی است. این کاریست که از وحدت حوزه و دانشگاه انتظار می رود. حالا چرا ما بحث تحول بنیادین در علوم انسانی را مطرح می کنیم؟ چون جامعه باید اداره شود و اداره جامعه بدون نظریه نمی تواند اتفاق بیفتد. سخنان امام در جمع انجمن اسلامی دانشجویان به مناسبت انقلاب فرهنگی، بسیار حائز اهمیت است. اگر این کار را انجام ندهیم، نظریات غربی جامعه را ادره خواهند کرد.

برای نمونه اکنون اگر بخواهیم آسیب های اجتماعی را حل کنیم، از منظر اسلامی چه باید کنیم؟ به این ها باید پاسخ دهیم. لذا با رویکرد تحول بنیادین در علوم انسانی به این مسائل باید پاسخ دهیم و این کار جز در سایه وحدت حوزه و دانشگاه به دست نمی آید. یعنی حوزه و دانشگاه باید این کار بکنند.

ما نیز در مؤسسه صدرا همین مسائل را دنبال می کنیم برای نمونه در کمیسیون روانشناسی اسلامی، اساتید دانشگاه در کنار انجمن علمی روانشناسی حوزه علمیه قم حضور فعالی دارند. یعنی فضایی ایجاد کرده ایم که با گفت وگو میان حوزه و دانشگاه، ضمن تدقیق مسائل و ابعاد ان بر اساس مبانی و معارف اسلامی و البته با استفاده از دستاوردهای جدید،تلاش شود مسائل حل شود.  در نهایت فقیه براساس این خروجی ها حکم می دهد. کاری که حوزه و دانشگاه باید انجام دهد همین است. به همین دلیل باید چنین فضایی ایجاد شود. به هر حال، مسأله یابی از متن جامعه است و حل آنها از پایگاه اسلامی بسیار ضروری است.

مفتاح – ویژگی های مثبت حوزه و دانشگاه چیست که هر کدام می تواند برای دیگری مکمل باشد؟

دانشگاه می تواند مسائل را درست و دقیق تبیین کند. حوزه نیز می تواند مبانی را بیان کرده و تولید فکر داشته باشد، از سوی دیگر مسائل را از پایگاه دینی مورد بحث قرار دهد. البته این نگاه باید جامع باشد نه گزینشی و مجموع این نگاه، غیر از تولید علم می تواند به فقیه هم کمک کند تا براساس آن حکم دهد. از این رو باید شرایطی ایجاد شود که در ارتباط با مسائل کشور، حوزویان و دانشگاهیان متخصص در آن مسأله با یک دیگر گفت وگو داشته باشند.

البته کارمان را باید درست انجام دهیم تا دست دیگران بهانه ندهیم. برای نمونه یک فرد متدینی می گفت برای آزمون مقطع دکترا کتابی که با عنوان اسلامی نوشته شده است به عنوان منبع معرفی شده است، در حالی که سطح لازم را ندارد و دیگران بر سر ما غر می زنند که این کار شما مذهبی هاست. بنده کاری به غر زدن های جریان روشنفکری سکولار ندارم این ها همیشه غر می زنند ولی باید کارمان را درست انجام دهیم. کتاب ها باید علمی و به زبان روز بیان شود.

مفتاح – آیا اسلامی سازی علوم انسانی را می توانیم مصداقی از وحدت حوزه و دانشگاه بیان کنیم؟

ما درباره اسلامی سازی علوم انسانی مشکل داریم و آن را قبول نداریم. چون ممکن است علمی را یک مسلمان تولید کند ولی علم اسلامی نباشد. ما بومی سازی را نیز قبول نداریم. بلکه تحول بنیادین در علوم انسانی و علوم انسانی اسلامی را قبول داریم. چون اسلامی سازی علوم یعنی شما علم جدید را مبنا قرار دهید. در حالی که ما مبانی داریم و براساس آن مبانی، علم تولید می کنیم البته از علوم جدید نیز استفاده می کنیم ولی خودمان می خواهیم مبانی داشته باشیم.

مفتاح  دیدگاه دانشگاهیان و حوزویان نسبت به وحدت حوزه و دانشگاه را چگونه ارزیابی می کنید؟

در دانشگاه برخلاف جو سازی های جریان سکولار، بسیاری از افراد تمایل دارند که از پایگاه اسلام مطالب تولید شود. در حوزه هم همینطور است.

مشکل اصلی عدم تبیین درست مسأله است. اگر مسائل درست تبیین شود هر آدم عاقلی آن را می پذیرد. ما که به دنبال انحصار منابع معرفتی نیستیم بلکه بر تکثر منابع اعتقاد داریم. وحی نیز یک منبع بالادستی است و می توان از آن استفاده کرد. اکنون مطالعات بین رشته ای در دنیا مرسوم است به همین دلیل به عقیده بنده مطلب، درست مطرح نشد.

این روشنگری نیز سازمانی نیست بلکه باید از افراد شروع شود. هر کسی باید در حد توان خود نسبت به روشنگری موضوع وحدت میان حوزه و دانشگاه تلاش کند مگر شهید مفتح دستگاه و امکانات داشت که این موضوع را مطرح کردند؟ موضوع وحدت حوزه و دانشگاه باید از قاعده بجوشد.

مفتاح  چند سالی است که ما بحث وحدت حوزه و دانشگاه را مطرح می کنیم ولی چرا به نتیجه ملموسی نرسیدیم؟

برخی جاها خروجی ملموس نداشتیم چون ارائه راه حل زمان بر است. برخی جاها هم کم کاری هست و یا نوعی عدم باور نسبت به ورود دین به عرصه های اجتماعی هست. ولی در بخشی، راه حل هست اما برای ارائه فرصت پیدا نشد به دلیل این که گفتمان غالب در مراکز تصمیم گیر، گفتمان غربی است. اکنون بیشتر پروژه ها را روشنفکران سکولار گرفته اند و از همه نیز بیشتر غر می زنند. پروژه های میلیاردی گرفته و به هیچ کس نیز پاسخ گو نیستند.

در دانشگاه جریانی وجود دارد که استبداد علمی دارد و غیر از خودشان به کسی اجازه کار نمی دهند، شعار جریان سکولار، آزادی است ولی از همه مستبدترند یعنی هیچ چیزی را غیر از علم غربی بر نمی تابند حتی اجازه طرح هم نمی دهند. انگ غیر علمی بر روی این مباحث می زنند و افراد را طرد می کنند. برخلاف حرفی که می زنند اجازه نمی دهند که کسی حرف بزند منتها با شعار آزادی است.

انتهای پیام/

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.