ویژگیهای مسئولین در نظام اسلامی از منظر علی(ع)

یادداشت حاضر در سایت جهان نیوز منتشر شده است.جهت استفاده تقدیم می گردد.

حضرت علی (علیه‌السلام)با تاکید بر اینکه گزینشها برای تصدی مسئولیتها نه ویژگیهای اتنسابی و دوری و نزدیکی افراد بلکه می باید ویژگیهای اکتسابی باشد بیان می دارند که در به کار گماشتن عامل و کارگزار، هیچ توصیه‏اى را مپذیر و تنها لیاقت و امانت‏دارى را مدنظر داشته باش.
«لا تقبلن فی استعمال عمالک و امرائک الا شفاعه الکفایه والامانه‏».

حضرت در جای دیگری با یک جمله ساده و کامل، ضمن تاکید بر اصل شایسته گزینی، تمام حکومت های نالایق و نامشروع زمان خود و تاریخ بشر را که با رابطه محوری روی کار آمده اند، زیر سوال برده، می فرماید:
“شگفتا، آیا خلافت با رفاقت و خویشی هم می شود؟”( جورج جرداق، الامام علی صوت العداله الانسانیه، ج۱، ص۱۶۸)

بعد از ذکر این مقدمات این سوال رخ می نماید اکنون که بناست طی یک فرآیند شفاف و همه گیر بر اساس ویژگیهای اکتسابی، افراد جهت احراز مناصب گزینش شوند چه ویژگیهایی در حاکمان نظام اسلامی می باید وجود داشته باشد؟

در پاسخ به سوال فوق، به موارد ذیل به عنوان مهمترین ویژگیهای عمومی اشاره می نمایم:

۱- علم و دانش در خصوص حوزه مسئولیت: 

إبن أبى الحدید از نَصْر بن مزاحم از على (علیه‌السلام)نقل مى کند که حضرت (علیه‌السلام)در نامه اى به معاویه و اصحابش نوشت:
“فانّ أولى الناس بأمر هذه الأمه قدیماً و حدیثاً أقربها من الرسول وأعلمها بالکتاب وافقهها فى الدین أولها اسلاماً وأفضلها جهاداً وأشدها بما تحمله الأئمه من أمر الأمه اضطلاعاً فاتقوا اللّه الذى الیه ترجعون ولاتبسوا الحق بالباطل وانتم تعلمون”( شرح نهج البلاغه، ابن ابى الحدید، ج۳، ص۲۱۰)
به درستى که سزاوارترین این مردم به حکومت در گذشته و حال کسى است که نزدیک تر از دیگران به رسول خدا باشد و به کتاب خدا داناتر و در دین فقیه تر و اولین آورنده اسلام باشد و در جهاد فضیلت اش بیش تر و در امور مربوط به امت نیرومندترین آن ها باشد. پس تقواى خداوندى را پیشه کنید که به سوى او باز مى گردید و حق را با باطل ملتبس نکنید در حالى که مى دانید.

هرچند این سخنان در خصوص زعامت امر و خلافت بیان شده اما با تنقیح مناط به راحتی می توان درک کرد که همچنانچه ولی امر می باید در امر خدا اناتر باشد چراکه برآن اساس می خواهد حکم براند، سایر مسئولین نیز می باید در حوزه تخصصی خود علم و دانش کافی را داشته باشند.

در حدیثی بسیار مهم از امام صادق (علیه‌السلام) نقل شده است که فرموده‌اند:
“از نظر من فرق نمی‌کند که کار را به خائن واگذار کنم یا به ناشی و نا وارد.”!(تحف العقول، ص ۳۶۷).

۲- تجربه کاری: 

علی (علیه‌السلام) در نامه به مالک اشتر با تاکید بر لزوم تجربه مندی در امور می فرمایند:
افراد با تجربه را به عنوان کارگزار انتخاب نما(نهج البلاغه، نامه ۵۳)

۳- حسن تدبیر: 

حسن تدبیر معیاری ضروری برای زمامداران و مدیران می‌باشد. هیچ مدیریتی نمی‌تواند بدون تدبیر درست راه به جایی ببرد و هر جا که نابسامانی و تباهی مشاهده می‌شود باید در جستجوی نوعی بی‌تدبیری در آنجا برآمد و اساساً از مهمترین عوامل فروپاشی سازمان‌ها و دولت‌ها سوءتدبیر است. علی (علیه‌السلام)در این خصوص می فرمایند: «چهار چیز دلیل برگشت (روزگار و اوضاع و احوال دولت‌ها و حکومت‌هاست)، بدی تدبیر و زشتی تبذیر و کمی عبرت گرفتن و بسیاری مغرور شدن» (غررالحکم).

۴- سعه صدر: 

از ویژگی‌های مهم مسئولان و مدیران سعه‌صدر است، ‌کسی دارای سعه صدر است که از گشادگی روح و همتی عالی و اندیشه‌ای بلند برخوردار باشد. سعه صدر موجب دوراندیشی و واقع‌نگری مسئولان و مدیران می‌شود و اگر دولتمردان فاقد این خصلت باشند از عهده بسیاری از مشکلات و نارسایی‌ها برنخواهند آمد. یک مدیر اسلامی باید بداند که در مصدر امور با فراز و نشیب‌های گوناگونی مواجه بوده و برای دستیابی به اهداف تشکیلات، سختی‌های فراوان در پیش دارد و اگر حوصله، بردباری و بلندهمتی را سلاح خود نسازد در اثر فشارهای جانبی و پیشامدهای ناگوار حرکات غیرمترقبه‌ای از خود نشان می‌دهد که بعضاً اعتبار مدیریت و مسئولیت او را زیر سئوال می‌برد. سعه‌صدر آنقدر مهم است که حضرت علی (علیه‌السلام)آن را ابزار حکومت می‌دانند:
آله الرئاسه سِعَهُ الصَدر (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۱۷۶).

۵- نظم و انضباط: 

نظم،‌ برنامه‌ریزی و زمان‌بندی یکی از عوامل مؤثر در موفقیت مدیر است، چرا که مدیر سازمان از سویی کارها و وظایف متعددی برعهده دارد و از سوی دیگر وقت او محدود است. امام علی (علیه‌السلام)در بخشی از عهدنامه خود به مالک اشتر می‌فرماید: «کار هر روز را همان روز انجام بده، زیرا هر روز کاری مخصوص به خود دارد» (نهج البلاغه، نامه ۵۳).

همچنین آن حضرت در فراز دیگری خطاب به مالک فرمودند:
“فَضَعْ کُلَّ أَمْرٍ مَوْضِعَهُ وَ أَوْقِعْ کُلَّ عَمَلٍ مَوْقِعَهُ”
هر چیزی را در جای خود بگذار و هر کاری را به موقع اقدام نما

۶- قاطعیت  

اگر رهبران دینی در مقابل مشکلات، سرزنشها و جو حاکم در جامعه شان تسلیم شده واحساس ترس می کردند؛ هیچگاه در ایفای رسالت عظیم خویش موفق نمی شدند. در قرآن خطاب به رسول اکرم(ص) آمده است: «فاستقم کما امرت و من تاب معک…» اگر رسول خدا(ص) تحت تاثیر افکار، تهمتها و برخی از عوامل عصر خود قرار می گرفت؛ به اهداف بلند رسالت دست نمی یافت.

رسول گرامی اسلام با استعانت از کمکهای خداوند وبا بهره گیری از عنصر قاطعیت و شجاعت در جزیره العرب همانند خورشید درخشیده و به تبلیغ احکام الهی و رسالت پرداخت. چنانکه علی (علیه‌السلام)در این خصوص فرمود: «ارسله،داعیا، الی الحق، و شاهدا علی الخلق فبلغ رسالات ربه غیر و ان و لا مقصر؛ و جاهدفی الله اعداءه غیر واهن ولا معذر…(نهج البلاغه، خطبه ۱۱۶)
خداوند پیامبر را به عنوان دعوت گری به سوی حق و شاهدی بر حرکت خلق رسالت داد. پس آن حضرت به دور از هر گونه کندی وکوتاهی رسالتهای پروردگارش را تبلیغ نمود، و بدون هیچ سستی و بهانه جویی بادشمنان خدا به جهاد برخاست.

علی (علیه‌السلام)که خود تربیت یافته مکتب رسول خدا(ص) است، با تاسی به آن حضرت، در همه زمینه ها، مخصوصا در شیوه حکومت، از دو عامل قاطعیت و شجاعت خوب بهره گرفته وهیچگاه در برابر کژاندیشی، انحراف سیاسی و مشکلات؛ تسلیم نشد. چنانکه حضرت درخصوص قاطعیت خود فرمود:
و لعمری ما علی من قتال من خالف الحق و خابط الغی من ادهان و لا ایهان فاتقوا الله عباد الله و فروا الی الله من الله…(نهج البلاغه، خطبه ۲۴)
به جان خویشم سوگند، که در پیکار و سرکوبی آنها که با حق ستیز کنند و درماندن گمراهی همچنان پای بفشارند، کمترین نرمش و سازش نخواهم داشت. پس، ای بندگان خدای پرهیزگار باشید و از خدای به خدای پناه برید.

در حوزه فرهنگ سیاسی امام علی (علیه‌السلام)زمامدار و دولت مردان اسلامی باید قاطع و شجاع باشند؛ تا بتوانند وظایف خویش را خوب انجام داده و به اهداف بلند خود دست یابند. از این رو است که علی (علیه‌السلام) فرمود سزاوار نیست که حاکم اسلامی بخیل، جاهل و ترسو باشد.

علی (علیه‌السلام)در هنگام بیان ویژگیهای مالک اشتر به قاطعیت و شجاعت او اشاره نموده خطاب به مردم مصر فرمود:
«اما بعد، فقد بعثت الیکم عبادا من عبادالله، لا ینام ایام الخوف، و لا ینکل عن الاعداء ساعات الروع؛ اشد علی الفجار من حریق النار. و هو مالک ابن الحارث اخومذحج، فاسمعوا له و اطیعوا امره فیما طابق الحق، فانه سیف من سیوف الله، لا کلیل الظبه، و لا نابی الضربیه»( نهج البلاغه، نامه ۳۸)
اما بعد، در این جای تردیدی نیست که من بنده ای ازبندگان خدا را به سوی شما گسیل داشته ام که، در لحظه های حساس و سرنوشت ساز، خواب را به چشمانش راهی نیست، و در هنگامه خطر در رویارویی و نبرد با دشمنان خداتردید نمی کند؛ و بدان راه تحمل او از شراره آتش سخت تر است. او کسی جز مالک اشتر فرزند حارث از قبیله مذحج نیست پس بدو گوش بسپارید، فرمانش را در صورت انطباق با حق اطاعت کنید که شمشیر او شمشیر خدا است که نه تیزیش کند می شود و نه زخمهایش به خطا می رود.

علی (علیه‌السلام)در این خصوص باز می فرمایند:
لاتجعلوا علمکم جهلا و یقینکم شکا, اذا علمتم فاعلموا و اذا تیقنتم فإقدموا (نهج البلاغه، کلمات قصار، شماره ۲۷۴)
علم خود را به جهل و یقین خویش را به شک تبدیل نکنید, هنگامی که عالم شدید, به علم خود عمل کنید و زمانی که یقین برایتان حاصل شد, (براساس آن) اقدام کنید.

بیان دیگری از امیرالمومنین در این خصوص گویاست:
ثُمَّ اِخْتَرْ لِلْحُکْمِ بَیْنَ اَلنَّاسِ أَفْضَلَ رَعِیَّتِکَ فِی نَفْسِکَ مِمَّنْ لاَ تَضِیقُ بِهِ اَلْأُمُورُ وَ لاَ تُمَحِّکُهُ اَلْخُصُومُ وَ لاَ یَتَمَادَى فِی اَلزَّلَّهِ وَ لاَ یَحْصَرُ مِنَ اَلْفَیْ‏ءِ إِلَى اَلْحَقِّ إِذَا عَرَفَهُ وَ لاَ تُشْرِفُ نَفْسُهُ عَلَى طَمَعٍ وَ لاَ یَکْتَفِی بِأَدْنَى فَهْمٍ دُونَ أَقْصَاهُ وَ أَوْقَفَهُمْ فِی اَلشُّبُهَاتِ وَ آخَذَهُمْ بِالْحُجَجِ وَ أَقَلَّهُمْ تَبَرُّماً بِمُرَاجَعَهِ اَلْخَصْمِ وَ أَصْبَرَهُمْ عَلَى تَکَشُّفِ اَلْأُمُورِ وَ أَصْرَمَهُمْ عِنْدَ اِتِّضَاحِ اَلْحُکْمِ مِمَّنْ لاَ یَزْدَهِیهِ إِطْرَاءٌ وَ لاَ یَسْتَمِیلُهُ إِغْرَاءٌ وَ أُولَئِکَ قَلِیلٌ(نهج البلاغه، نامه ۵۳)
سپس براى داورى بین مردم، افرادى را برگزین که نزد تو، برترین آن‏انند. آنانى که امور گوناگون و پراکنده در تنگناشان نگذارد، برخورد خصمانه ‏ى طرفهاى درگیر به خشمشان نیاورد، در لغزش خود پاى نفشارند، و پس از شناخت، بازگشت به حق را دشوار نیابند، خویشتن را میدانى ندهند تا با کوته نظرى به ورطه‏ ى آز فرو افتند، پیش از غور و بررسى کامل، به فهم سطحى بسنده نکنند، بیش از هر کسى در شبهه درنگ کنند و در گرد آورى دلایل پاى فشارند، کسانى که از مراجعات طرفهاى درگیر کم‏تر به ناشکیبى دچار آیند و براى هر چه روشن‏تر شدن جریانها، بیش از همه بشکیبند و چون حکم روشن شد، از همه برنده‏ تر باشند، کسانى که ثنا خوانی‌ها، به خودخواهى گرفتارشان نسازد و با چرب زبانى شاهین ترازوشان به کژى نگراید، و چنین کسانى سخت کمیاب‏اند.

۷- شجاعت  

از مهمترین ویژگیها در مسئول نظام اسلامی آن است که حق را بگوید هرچند به زیان او باشد و هیچ چیز غیر از حق مانع وی نگردد. علی (علیه‌السلام)در این خصوص می فرمایند:
ثُمَّ لْیَکُنْ آثَرُهُمْ عِنْدَکَ أَقْوَلَهُمْ بِمُرِّ اَلْحَقِّ لَکَ وَ أَقَلَّهُمْ مُسَاعَدَهً فِیمَا یَکُونُ مِنْکَ مِمَّا کَرِهَ اَللَّهُ لِأَوْلِیَائِهِ وَاقِعاً ذَلِکَ مِنْ هَوَاکَ حَیْثُ وَقَعَ(نهج البلاغه، نامه ۵۳)
باید که برگزیده ‏ترین وزیران تو کسانى باشند که سخن حق بر زبان آرند، هر چند، حق تلخ باشد و در کارهایى که خداوند بر دوستانش نمى‏ پسندد کمتر تو را یارى کنند، هر چند، که این سخنان و کارها تو را ناخوش آید.

۸- حسن سابقه 

امام علی (علیه‌السلام) سوابق کاری افراد را در گزینش مدیران دقیقاً مورد توجه قرار می‌داد. همچنین آن حضرت، کسانی را که قبلاً در حکومت ظلم و طاغوت دارای منصبی بوده‌اند و در گناهکاری شریک بوده‌اند، جهت تصدی جایگاه‌های مدیریتی شایسته نمی‌دانند و در نامه ۵۳ به مالک اشتر فرموده‌اند:
«بدترین وزیران تو کسانی‌اند که وزیران والیان بدکار پیش از تو بوده‌اند و با آنان در گناهان همکاری کرده‌اند مبادا اینان صاحبان اسرار تو باشند زیرا که یاران گنهکاران و برادران ستمکارانند،‌ تو می‌توانی به جای آنان بهتر از آنها را بیابی، کسانی که نظریات و نفوذ آنها را دارند ولی وزر و وبال آنها را ندارند و با ستمکاران و گنهکاران همکاری نکرده‌اند. این مردان پاکدامن هزینه کمتری بر تو تحمیل می‌کنند و نسبت به تو مهربان‌ترند و با بیگانه کم الفت‌ترند، آنها را مخصوصان جلسه‌های سری و انجمن‌های علنی خود قرار ده».

۹- داشتن پشتکار و دوری از تنبلی 

سستی در انجام دادن امور موجب زیر پا گذاشتن حق و عدم اجرای به موقع کارها و تضییع حقوق مردمان است. کندی در کارها فرصت‌های خیر و غیر قابل بازگشت را از بین می‌برد و به هیچ وجه نباید در گردش امور سستی و کندی و کاهلی راه یابد و این امر باید با دقت‌های لازم عجین و همراه شود. امیرالمومنین علی (علیه‌السلام)چنین سفارش کرده‌اند:
لا تتکل فى امورک على کسلان(میزان الحکمه،ج ۸, ص ۳۹۳)
«در کارهای خود بر افراد سست و تنبل تکیه مکن»

ایشان در نامه ۶۱ ضمن توبیخ کمیل بن زیاد که فرماندار منطقه “هیت” بود به خاطر سستی در انجام وظایف محوله به وی نوشتند:
أَمَّا بَعْدُ فَإِنَّ تَضْیِیعَ اَلْمَرْءِ مَا وُلِّیَ وَ تَکَلُّفَهُ مَا کُفِیَ لَعَجْزٌ حَاضِرٌ وَ رَأْیٌ مُتَبَّرٌ وَ إِنَّ تَعَاطِیَکَ اَلْغَارَهَ عَلَى أَهْلِ قِرْقِیسِیَا وَ تَعْطِیلَکَ مَسَالِحَکَ اَلَّتِی وَلَّیْنَاکَ لَیْسَ بِهَا مَنْ یَمْنَعُهَا وَ لاَ یَرُدُّ اَلْجَیْشَ عَنْهَا لَرَأْیٌ شَعَاعٌ فَقَدْ صِرْتَ جِسْراً لِمَنْ أَرَادَ اَلْغَارَهَ مِنْ أَعْدَائِکَ عَلَى أَوْلِیَائِکَ غَیْرَ شَدِیدِ اَلْمَنْکِبِ وَ لاَ مَهِیبِ اَلْجَانِبِ وَ لاَ سَادٍّ ثُغْرَهً وَ لاَ کَاسِرٍ لِعَدُوٍّ شَوْکَهً وَ لاَ مُغْنٍ عَنْ أَهْلِ مِصْرِهِ وَ لاَ مُجْزٍ عَنْ أَمِیرِهِ
به کمیل پسر زیاد نخعى به سبب وانهادن مسوولیت خود در برابر دشمن و پرداختن به تاراج قرقیسا اما بعد، بى‏گمان این روش که مرد ماموریت و مسوولیت خویش را تباه کند و درگیر کارى دیگر شود که مسوولیت آن را ندارد، سند ناتوانى به شمار آید و بیان‏گر اندیشه‏ اى ویران‏گر باشد اقدام تو به تاراج قرقیسا و وانهادن مرزهایى که مسوولیتش را به تو سپرده بودیم، در حالى که براى دفاع از آن نقاط و راندن دشمن، در آن جا نیرویى نبود، جز پراکندگى اندیشه نباشد. مسلم است که تو با این کار دشمانت را پلى شده ‏اى که تاراج دوستانت را فرصت یابند، با شانه‏ هایى نااستوار و پیرامونى بى‏شکوه، بى ‏آن که رخنه‏ ى مرزى را فروبندى یا شوکت دشمن را در هم بشکنى، نه نیاز شهروندانت را برآورده ‏اى و نه انتظار فرمانده خویش را پاسخى در خور داده ‏اى.

۱۰- دشمن ستیزی: 

کسی که در مسند مسئولیت در نظام اسلامی قرار می گیرد می باید تعلق خاطر فکری و قلبی کامل به گفتمان خودی داشته باشد و هم از حیث نظری و هم از حیث قلبی و نیز رفتاری، وابستگی به رقیب دشمن نداشته باشد.علی (علیه‌السلام)در بیانی زیبا در این خصوص به مالک می نویسند:
إِنَّ شَرَّ وُزَرَائِکَ مَنْ کَانَ لِلْأَشْرَارِ قَبْلَکَ وَزِیراً وَ مَنْ شَرِکَهُمْ فِی اَلْآثَامِ فَلاَ یَکُونَنَّ لَکَ بِطَانَهً فَإِنَّهُمْ أَعْوَانُ اَلْأَثَمَهِ وَ إِخْوَانُ اَلظَّلَمَهِ وَ أَنْتَ وَاجِدٌ مِنْهُمْ خَیْرَ اَلْخَلَفِ مِمَّنْ لَهُ مِثْلُ آرَائِهِمْ وَ نَفَاذِهِمْ وَ لَیْسَ عَلَیْهِ مِثْلُ آصَارِهِمْ وَ أَوْزَارِهِمْ وَ آثَامِهِمْ مِمَّنْ لَمْ یُعَاوِنْ ظَالِماً عَلَى ظُلْمِهِ وَ لاَ آثِماً عَلَى إِثْمِهِ أُولَئِکَ أَخَفُّ عَلَیْکَ مَئُونَهً وَ أَحْسَنُ لَکَ مَعُونَهً وَ أَحْنَى عَلَیْکَ عَطْفاً وَ أَقَلُّ لِغَیْرِکَ إِلْفاً فَاتَّخِذْ أُولَئِکَ خَاصَّهً لِخَلَوَاتِکَ وَ حَفَلاَتِکَ
بدترین وزیران تو، وزیرى است که وزیر بدکاران پیش از تو بوده است و شریک گناهان ایشان. مبادا که اینان همراز و همدم تو شوند، زیرا یاور گناهکاران و مددکار ستم پیشگان بوده ‏اند. در حالى که، تو مى‏ توانى بهترین جانشین را برایشان بیابى از کسانى که در رأى و اندیشه و کاردانى همانند ایشان باشند ولى بار گناهى چون بار گناه آنان بر دوش ندارند، از کسانى که ستمگرى را در ستمش و بزهکارى را در بزهش یارى نکرده باشند. رنج اینان بر تو کمتر است و یاریشان بهتر و مهربانیشان بیشتر و دوستیشان با غیر تو کمتر است. اینان را در خلوت و جلوت به دوستى برگزین.

۱۱- ساده زیستی: 

این ویژگی از جمله وی‍ژگیهایی است که مسئولی که در نظام اسلامی انجام وظیفه می نماید بایستی بدان مزین باشد.اینکه گفته می شود که واجب است در واقع تاکید بر این نکته است که ساده زیستی نه یک امر مستحبی و فضیلت بلکه یک واجب است.و نهایت در هنگام جمع بندی در خصوص ویژگیها جایگاه آن به دقت تبیین خواهد شد. در این باره توجه به روایت ذیل قابل توجه است:
احنف بن قیس می گوید: روزی به دربار معاویه رفتم، وقت ناهار آن قدر طعام گرم، سرد، ترش و شیرین پیش من آوردند که تعجب کردم بعد طعام دیگری آوردند که آنرا نشناختم، پرسیدم این چه طعامی است؟
معاویه جواب داد: این طعام از روده های مرغابی تهیه شده، آنرا با مغز گوسفند آمیخته و با روغن پسته سرخ کرده و شکر نیشکر در آن ریخته اند.
احنف بن قیس گوید: در اینجا بی اختیار گریه ام گرفت، گریستم، معاویه به حال تعجب گفت: علت گریه ات چیست؟ گفتم: علی بن ابیطالب (علیه السلام) یادم افتاد، روزی در خانه او بودم، وقت طعام رسید فرمود میهمان من باش آنگاه انبانی مهر شده آوردند، گفتم در این انبان چیست؟ فرمود: آرد جو.
گفتم: آیا می ترسید از آن بردارند یا نمی خواهید کسی از آن بخورد؟ فرمود نه، هیچ یک نیست، بلکه می ترسم حسن و حسین بر آن روغن یا روغن زیتون داخل کنند، گفتم: یا امیرالمؤمنین مگر این کار حرام است؟ فرمود: نه بلکه بر امامان حق لازم است در طعام مانند مردمان عاجز و ضعیف باشند تا فقر باعث طغیان فقراء نشود، – هر وقت فقر به آنها فشار آورد بگویند: بر ما چه باک سفره امیرالمؤمنین نیز مانند ماست.

فقال (علیه السلام) «لا ولکن یجب علی ائمه الحق ان یعتدوا انفسهم من ضعفه الناس لئلا یطغی الفقیر فقره» معاویه گفت: ای احنف مردی را یاد کردی که فضیلت او قابل انکار نیست.( اصل الشیعه و اصولها ص ۶۵ نقل ازنثر الدرر سعید بن منصور بن الحسین الآبی)

جمله فوق امام (علیه‌السلام) در نهج البلاغه در خطبه ۲۰۹ در ارتباط با عاصم بن زیاد به این عبارت آمده است:
و من کلام له (علیه‌السلام) بالبصره و قد دخل على العلاء بن زیاد الحارثی و هو من أصحابه یعوده فلما رأى سعه داره قال:
مَا کُنْتَ تَصْنَعُ بِسِعَهِ هَذِهِ اَلدَّارِ فِی اَلدُّنْیَا وَ أَنْتَ إِلَیْهَا فِی اَلْآخِرَهِ کُنْتَ أَحْوَجَ وَ بَلَى إِنْ شِئْتَ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَهَ تَقْرِی فِیهَا اَلضَّیْفَ وَ تَصِلُ فِیهَا اَلرَّحِمَ وَ تُطْلِعُ مِنْهَا اَلْحُقُوقَ مَطَالِعَهَا فَإِذاً أَنْتَ قَدْ بَلَغْتَ بِهَا اَلْآخِرَهَ فَقَالَ لَهُ اَلْعَلاَءُ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ أَشْکُو إِلَیْکَ أَخِی عَاصِمَ بْنَ زِیَادٍ قَالَ وَ مَا لَهُ قَالَ لَبِسَ اَلْعَبَاءَهَ وَ تَخَلَّى عَنِ اَلدُّنْیَا قَالَ عَلَیَّ بِهِ فَلَمَّا جَاءَ قَالَ یَا عُدَیَّ نَفْسِهِ لَقَدِ اِسْتَهَامَ بِکَ اَلْخَبِیثُ أَ مَا رَحِمْتَ أَهْلَکَ وَ وَلَدَکَ أَ تَرَى اَللَّهَ أَحَلَّ لَکَ اَلطَّیِّبَاتِ وَ هُوَ یَکْرَهُ أَنْ تَأْخُذَهَا أَنْتَ أَهْوَنُ عَلَى اَللَّهِ مِنْ ذَلِکَ قَالَ یَا أَمِیرَ اَلْمُؤْمِنِینَ هَذَا أَنْتَ فِی خُشُونَهِ مَلْبَسِکَ وَ جُشُوبَهِ مَأْکَلِکَ قَالَ وَیْحَکَ إِنِّی لَسْتُ کَأَنْتَ إِنَّ اَللَّهَ تَعَالَى فَرَضَ عَلَى أَئِمَّهِ اَلْعَدْلِ أَنْ یُقَدِّرُوا أَنْفُسَهُمْ بِضَعَفَهِ اَلنَّاسِ کَیْلاَ یَتَبَیَّغَ بِالْفَقِیرِ فَقْرُهُ
سخنى از آن حضرت (علیه‌السلام) امام (علیه‌السلام) در بصره به عیادت علاء بن زیاد حارثى رفت و علاء از اصحابش بود. چون فراخى خانه‏ اش را دید، چنین فرمود:
سرایى به این فراخى در دنیا به چه کارت مى‏آید و حال آنکه، در آخرت نیازت بدان بیشتر است. البته اگر بخواهى، با همین خانه به خانه آخرت هم خواهى رسید، هرگاه در آن مهمانان را طعام دهى و خویشاوندان را بنوازى و حقوقى را که به گردن توست ادا کنى. بدینسان، به خانه آخرت هم پرداخته‏ اى.
علاء گفت: یا امیر المؤمنین از برادرم، عاصم بن زیاد به تو شکایت مى‏ کنم.
على (علیه‌السلام) پرسید: او را چه مى‏ شود؟ علاء گفت: جامه پشمین پوشیده و از دنیا بریده است. على (علیه‌السلام) گفت: او را نزد من بیاورید. چون بیاوردندش، فرمود:
اى دشمن حقیر خویش، شیطان ناپاک خواهد که تو را گمراه کند. آیا به زن و فرزندت ترحم نمى‏ کنى ؟ پندارى که خدا چیزهاى نیکو و پاکیزه را بر تو حلال کرده ولى نمى‏ خواهد که از آنها بهره‏ مند گردى؟ تو در نزد خدا از آنچه پندارى پست‏تر هستى.
عاصم گفت: یا امیر المؤمنین تو خود نیز جامه خشن مى‏ پوشى و غذاى ناگوار مى‏ خورى؟ على (علیه‌السلام) در پاسخ او فرمود:
واى بر تو. مرا با تو چه نسبت؟ خداوند بر پیشوایان دادگر مقرر فرموده که خود را در معیشت با مردم تنگدست برابر دارند تا بینوایى را رنج بینوایى به هیجان نیاورد و موجب هلاکتش گردد.
اصبغ بن نباته می گوید: امیر المومنین (علیه‌السلام)در دوران حکومتش در شهری وارد شد و وقتی خواست خارج شود فرمود:
دخلت بلادکم با شمالی هذه و رحلتی و راحلتی ها هی، فان انا خرجت من بلادکم بغیر ما دخلت فاننی من الخائنین.
به سرزمین شما داخل شدم، اثاثیه و باروبنه ام همین است که می بینید، هم اکنون اگر از سرزمین شما به غیر آنچه با آن آمده بودم بیرون روم، از خائنان خواهم بود.
ایشان در این جملات به صراحت تصریح می نمایند که ساده زیستی برای مسئول نظام اسلامی یک واجب عینی است.

۱۲- فروتنی در مقابل مردم: 

علی (علیه‌السلام) در این خصوص در خطاب به بعضی از کارگزارانش می فرمایند:
وَ اِخْفِضْ لِلرَّعِیَّهِ جَنَاحَکَ وَ اُبْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ(نهج البلاغه، نامه ۴۶)
و با رعیت فرو تن باش و گشاده ‏روى و نرمخوى.

ایشان همچنین در عهدنامه شان به محمدبن ابی بکر، زمانی که وی را به ولایت مصر منصوب کرد در این خصوص به عنوان یک دستور نوشتند:
فَاخْفِضْ لَهُمْ جَنَاحَکَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ وَ اُبْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ(همان، نامه ۲۷)
با ایشان فروتن باش و نرمخوى و گشاده ‏رو.

علی (علیه‌السلام)در نامه خود به مالک اشتر نیز با تاکید بر این اصل فرمودند:
وَ اِجْعَلْ لِذَوِی اَلْحَاجَاتِ مِنْکَ قِسْماً تُفَرِّغُ لَهُمْ فِیهِ شَخْصَکَ وَ تَجْلِسُ لَهُمْ مَجْلِساً عَامّاً فَتَتَوَاضَعُ فِیهِ لِلَّهِ اَلَّذِی خَلَقَکَ وَ تُقْعِدُ عَنْهُمْ جُنْدَکَ وَ أَعْوَانَکَ مِنْ أَحْرَاسِکَ وَ شُرَطِکَ
براى کسانى که به تو نیاز دارند، زمانى معین کن که در آن فارغ از هر کارى به آنان پردازى. براى دیدار با ایشان به مجلس عام بنشین، مجلسى که همگان در آن حاضر توانند شد و، براى خدایى که آفریدگار توست، در برابرشان فروتنى نمایى و بفرماى تا سپاهیان و یاران و نگهبانان و پاسپانان به یک سو شوند.

گویند هنگامى که از صفین باز گردید و وارد کوفه شد بر شبامیان گذشت، صداى گریه زنانشان را بر کشتگان نبرد صفین شنید. در این حال، حرب بن شر حبیل شبامى، که از بزرگان قوم خود بود، به سوى او آمد. امام به او فرمود:
چنانکه مى‏ شنوم زنان شما بر شما چیره شده اند. چرا آنان را از ناله و زارى نهى نمى‏ کنید؟
حرب همراه او به راه افتاد. على (علیه‌السلام) سواره بود و او پیاده. پس به او فرمود:
بازگرد، پیاده‏ رفتن چون تویى در رکاب چون منى موجب فریب والى و مذلت و خوارى مؤمنان شود.

… فَإِنَّ مَشْیَ مِثْلِکَ مَعَ مِثْلِی فِتْنَهٌ لِلْوَالِی وَ مَذَلَّهٌ لِلْمُؤْمِنِ (نهج البلاغه، کلمات قصار، ۳۱۴)
همچنین از حضرت نقل شده است که در نامه ‏ای به «قثم بن عباس» فرماندار مکّه می‏ نویسند:
… وَ لَا یَکُنْ لَکَ إِلَى النَّاسِ سَفِیرٌ إِلَّا لِسَانُکَ وَ لَا حَاجِبٌ إِلَّا وَجْهُکَ وَ لَا تَحْجُبَنَّ ذَا حَاجَهٍ عَنْ لِقَائِکَ بِهَا فَإِنَّهَا إِنْ ذِیدَتْ عَنْ أَبْوَابِکَ فِی أَوَّلِ وِرْدِهَا لَمْ تُحْمَدْ فِیمَا بَعْدُ عَلَى قَضَائِهَا…( نهج البلاغه، نامه ۶۷)
و نباید بین تو و مردم واسطه و سفیری جز زبانت و حاجب و پرده‏ای جز چهره‏ات باشد (یعنی مستقیم و رو در رو با مردم سخن بگو و چهره به چهره با آنان رفتار کن تا به راحتی درد دل‏های خود را گفته و از طرفی بتوانی مشکلات خود را برای آنان بیان کنی) و هرگز افراد حاجت‏مندی که با تو کار دارند از ملاقات خود محروم مساز که اگر آن‏ها از آغاز از در خانه‏ ات رانده شوند حل مشکل آن‏ها بعدا جبران آن نخواهد کرد.

در این مجال لازم به ذکر است که چنانچه بیان شد حاکم می باید در مقابل مردم فروتن باشد و نه در مقابل دشمنان.علی (علیه‌السلام)در این خصوص به کارگزار خود می فرمایند:
فَاسْتَعِنْ بِاللَّهِ عَلَى مَا أَهَمَّکَ وَ اِخْلِطِ اَلشِّدَّهَ بِضِغْثٍ مِنَ اَللِّینِ وَ اُرْفُقْ مَا کَانَ اَلرِّفْقُ أَرْفَقَ وَ اِعْتَزِمْ بِالشِّدَّهِ حِینَ لاَ تُغْنِی عَنْکَ إِلاَّ اَلشِّدَّه وَ اِخْفِضْ لِلرَّعِیَّهِ جَنَاحَکَ وَ اُبْسُطْ لَهُمْ وَجْهَکَ وَ أَلِنْ لَهُمْ جَانِبَکَ ُ(نهج البلاغه، نامه ۴۶)
پس آهنگ هر کار که مى‏ کنى از خداى یارى بخواه و درشتى را به پاره ‏اى نرمى بیامیز و، در آنجا که نرمى و مدارا باید، نرمى و مدارا کن و در آنجا که جز درشتى تو را به کار نیاید، درشتى نماى و با رعیت فرو تن باش و گشاده ‏روى و نرمخوى.

بیان ایشان در روز جمل آنگاه که پرچم را به دست فرزند خود محمد حنفیه سپردند در این خصوص شنیدنی است:
«تَزُولُ الْجِبَالُ وَ لَا تَزُلْ عَضَّ عَلَى نَاجِذِکَ أَعِرِ اللَّهَ جُمْجُمَتَکَ تِدْ فِی الْأَرْضِ قَدَمَکَ ارْمِ بِبَصَرِکَ أَقْصَى الْقَوْمِ وَ غُضَّ بَصَرَکَ وَ اعْلَمْ أَنَّ النَّصْرَ مِنْ عِنْدِ اللَّهِ سُبْحَانَهُ” (نهج البلاغه، خطبه ۱۱)
اگر کوهها از جاى خود کنده شوند تو بر جاى خود استوار باش، دندانها را بر هم بفشار. کاسه سرت را به خدا عاریت ده. گامهاى خود را بر زمین میخکوب کن.پیوسته به آخر لشکر بنگر (تا آنجا پیشروى کن) و چشم خود را بپوش و بدان که پیروزى از جانب خداى سبحان است.

۱۳- بصیرت: 

بسیاری از اوقات حق و باطل به هم آمیخته می‌شوند و افرادی از سر تبعیت از هوای نفس بدعت‌هایی می‌آفرینند که در عین باطل بودن از آن‌جا که شباهت با حق دارد، گروهی را می‌فریبد و آنان را در دام فتنه می اندازد. اگر حق و باطل کاملاً روشن و واضح بودند، افراد می‌توانستند به راحتی حق را تشخیص داده و به آن عمل کنند و نیز از باطل دوری گزینند. اما در چنین شرایطی که ذکر شد چنین امکانی به سختی وجود دارد. آن چیزی که در این شرایط نجات‌بخش است، بصیرت می‌باشد. امری که به خاطر فقدان آن بسیاری از اتفاقات ناگوار و تصمیمات غلط که آینده‌ی ملت‌ها را در معرض تباهی قرار می‌دهد رخ می‌دهد.در چنین شرایطی افراد بی‌بصیرت به خاطر فهم اشتباه به‌عنوان ابزاری در دست دشمنان قرار می‌گیرند و ناخواسته و با نیت حق‌مداری به‌عنوان عاملان عده‌ای که تعمداً حق و باطل را درهم آمیخته‌اند، عمل می‌کنند. علی (علیه‌السلام)در این خصوص به خوارج فرمودند:
” ثُمَّ أَنْتُمْ شِرَارُ النَّاسِ وَ مَنْ رَمَى بِهِ الشَّیْطَانُ مَرَامِیَهُ وَ ضَرَبَ بِهِ تِیهَهُ” ‏(نهج‌البلاغه‌،خ ۱۲۷)
شما بدترین مردم هستید. شما تیرهایی هستید در دست‏ شیطان که از وجود پلید شما برای زدن نشانه‌ی خود استفاده می‏کند و به وسیله‌ی شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می‏ افکند.

علی (علیه‌السلام)در نهج‌البلاغه انسان‌ها را به دو دسته نجات یافته و گمراه تقسیم کرده و بیان می‌دارند که تنها انسان‌های بابصیرت نجات می‌یابند.(نهج‌البلاغه‌، خ۱۵۳)

بصیرت در لغت به معنای عبرت، ثبات در دین، حجت و استبصار در چیزی، علم و خبرگی، زیرکی و گواه و همچنین به معنای عقیده‌ی قلب و یقین می‌باشد. (دهخدا، ج ۱، ص ۱۲۴) از این‌رو میان دو واژه‌ی “نظر” و “بصر” تفاوت وجود دارد. واژه‌ی نظر دلالت بر دیدن اما واژه‌ی “بصر” دلالت بر دیدن عمیق می‌نماید. علی (علیه‌السلام)در این خصوص می‌فرماید: “انما البصیر من سمع فتفکّر و نظر فابصر و انتفع باالصبر ثم سلک جدراً واضحاً یتجنّب فیه الصرعه فی المهاوی؛ اهل بینش کسی است که بشنود و بیاندیشد و ببیند و با بینش در آن درنگ و از رخدادها پند گیرد و بهره‌مند شود و خود را از پرتگاه‌ها نگاه دارد.” (نهج‌البلاغه‌،خ۱۵۳)

بصیرت در اصطلاح، روشنایی و نور خاصی است که در نتیجه‌ی استضائه از چراغ وحی و امامت در عمق جان انسان پدید می‌آید و چراغ وحی و امام مقدمه‌ی چراغ بصیرت در عمق وجود انسان هستند. قرآن کریم در مقایسه‌ی میان واجدین و فاقدین بصیرت می‌فرماید: “أو مَن کان میتاً فأحْییناهُ و جَعَلنا له نوراً یمشی به فی الناس کَمَن مثله فی الظلمات لَیس بِخارج مِنها کذلک زَین لِلکافرین ما کانوا یعْملون؛ آیا کسی که مرده [دل] بود و زنده‌اش گردانیدیم و برای او نوری پدید آوردیم تا در پرتو آن، در میان مردم راه برود، چون کسی است که گویی گرفتار در تاریکی‌هاست و از آن بیرون آمدنی نیست؟ این‌گونه برای کافران آن‌چه انجام می‌دادند زینت داده شده است” (انعام، ۱۲۲)

مسئولی که در نظام اسلامی مشغول به کار می شود می باید از قوه بصیرت برخوردار شود تا در سایه این مشخصه بتواند در فضاهای غبار آلود حق را تشخیص داده و برآن اساس عمل نماید.

علی (علیه‌السلام)با تمجید از مالک اشتر در مورد او به دوتن از فرماندهانشان می فرمایند:
وَ قَدْ أَمَّرْتُ عَلَیْکُمَا وَ عَلَى مَنْ فِی حَیِّزِکُمَا مَالِکَ بْنَ اَلْحَارِثِ اَلْأَشْتَرَ فَاسْمَعَا لَهُ وَ أَطِیعَا وَ اِجْعَلاَهُ دِرْعاً وَ مِجَنّاً فَإِنَّهُ مِمَّنْ لاَ یُخَافُ وَهْنُهُ وَ لاَ سَقْطَتُهُ وَ لاَ بُطْؤُهُ عَمَّا اَلْإِسْرَاعُ إِلَیْهِ أَحْزَمُ وَ لاَ إِسْرَاعُهُ إِلَى مَا اَلْبُطْءُ عَنْهُ أَمْثَلُ (نهج البلاغه، نامه ۱۳)
من، مالک بن الحارث الاشتر را بر شما و همه سپاهیانى که در فرمان شماست امیر کردم. به سخنش گوش دهید و فرمانش برید. او را زره و سپر خود قرار دهید. زیرا مالک کسى است که نه در کار سستى مى‏ کند و نه خطا و نه آنجا که باید درنگ کند، شتاب مى‏ ورزد و نه آنجا که باید شتاب ورزد، درنگ مى‏ کند.

۱۴- اهل مشورت  

علی (علیه‌السلام)در عهدنامه خویش به مالک اشتر در این خصوص به ایشان می فرمایند:
با دانشمندان فراوان گفتگو کن و با حکیمان فراوان بحث کن که مایه ی آبادانی و اصلاح شهرها و برقراری نظم و قانون است.

ایشان همچنین به تبیین دقیق مشاوران می پردازند و مالک را به استفاده مشاورانی حق گو دعوت می نمایند:
“بخیل را در مشورت کردن دخالت نده که تو را از نیکوکاری باز می دارد. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده که در انجام کارها روحیه تو را سست می کند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده که حرص را به ستمکاری نظرت زینت می دهد. از میان دوستانت، افرادی را که در حق گویی از همه صریحترند و در آن چه را که خدا برای دوستانش نمی پسندد، تو را مدد کار نباشند، انتخاب کن. ”

 

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.