روایات فضایل حضرت علی (ع) در صحاح سته

امشب شب قدر دوم و شب شهادت حضرت علی(ع) است.انسان هرچه در این وجود نازنین تامل می کند بیشتر غرق عظمت او می شود و واقعا از عمق وجود ندا برمی آورد که “متحیرم چه نامم شه ملک لافتی را”.واز این تامل انسان به عظمت خداوند متعال پی می برد که چگونه بنده ای چون علی(ع) نه از ترس جهنم و نه از طمع بهشت به عبادتش می پرداخته بلکه او را شایسته عبادت یافته بود.و واقعا چه محرومیت بزرگی است که آدمی دستش از دامان علی کوتاه باشد و در روزی که هرکسی با امامش حاضر می گردد انسان با امام و ولی ای غیر از او در صحنه محشر حاضر شود.

به جهت تبرک و تیمن گوشه ای از احادیث که در فضیلت علی(ع) در صحاح سته نقل شده است را تقدیم می کنم.

گفتار اول:امام علی(ع)؛ معیار شناخت مؤمن و منافق

هفت روایت در این کتب آمده است؛ از جمله در صحیح مسلم یک روایت، سنن نسائی دو روایت، جامع ترمذی سه روایت، و سنن ابن ماجه یک روایت. به طور کلی از این روایات چهار عنوان استفاده می شود که در ضمن به روایات هم اشاره می کنیم.

الف. مرا جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی دارد.

۱٫ «حدثنا ابوبکربن ابی شبیه ناوکیع و ابومعاویه عن الاعمش و حدثنا یحیی بن یحیی و اللفظ له ـ اخبرنا ابومعاویه عن الاعمش عن عدی بن ثابت عن زر قال: قال علی(ع) والذی خلق الحبه و برا النسمه انه لعهد النبی (الامی) الی ان لا یحبنی الا مؤمن و لایبغضنی الا منافق.»[۲]

ب. ای علی، تو را جز مؤمن دوست و جز منافق دشمن نمی دارد.

۲٫ «اخبرنا یوسف بن عیسی… عن زر قال: قال علی(ع) انه لعهد النبی الامی الی انه لایحبک الا مؤمن و لا یبغضک الا منافق.»[۳]

این معنا با ادات حصر و استثنای بعد از نفی آورده شده که بیشترین تأکید را می رساند. حدیث انسانها را به دو قسمت تقسیم نموده و برای شناخت نفاق از ایمان و برعکس در زندگی انسان، حضرت علی(ع) را معیار معرفی کرده است. مؤمن واقعی حضرت علی(ع) را دوست می دارد و منافق واقعی حضرت علی(ع) را نه فقط دوست ندارد، بلکه دشمنی دارد.

ج. حضرت علی(ع) را منافق دوست و مؤمن دشمن نمی دارد.

۳٫ «حدثنا واصل بن عبدالاعلی بن محمد بن فضیل عن عبدالرحمن ابی النصر عن المساور الحمیری، من امه قالت: دخلت ام سلمه فسمعتها تقول: کان رسول الله یقول: «لایحب علیاً منافق ولایبغضه مؤمن.»[۴]

از حدیث استفاده می شود که گفتار رسول خدا(ص) استمرار داشته و همواره می فرموده که منافق محب حضرت علی(ع) و مؤمن مبغض حضرت علی(ع) نمی شود.

د. ما گروه انصار، منافقین را به بغض حضرت علی(ع) می شناسیم.

۴٫ «حدثنا قتیبه بن جعفر بن سلیمان بن ابی هارون العبدی عن ابی سعید الخدری، قال: ان کنا لنعرف المنافقین نحن معشر الانصار لبغضهم علی بن ابی طالب(ع).»[۵]

گفتار دوم: باغی بودن دشمن امام علی(ع)

در صحاح هفت حدیث آمده است که حکایت از این می کند که طرف مقابل علی(ع) بر حق نیست. دلیل آن نیز خبر غیبی رسول خدا(ص) از کشته شدن عمار توسط گروه یاغی است. دو حدیث در صحیح بخاری، چهار حدیث در صحیح مسلم و یک حدیث در سنن ترمذی آمده است:

حدثنا مسدد قال حدثنا عبدالعزیزبن مختار قال: حدثنا عن عکرمه قال لی ابن عباس ولابنه علی… فقال ابوسعید کلنا نحمل لبنه لبنه وکان عمار یحمل لبنتین لبنتین فراه النبی(ص) فنفض التراب عنه (فمر به النبی(ص) ومسح عن راسه الغبار) ویقول ویح عمار، تقتله الفئه الباغیه عمار یدعوهم الی الجنه ویدعونه الی النار قال: یقول عمار: اعوذ بالله من الفتن[۷]

از عکرمه نقل شده که می گوید ابن عباس برای من و پسر خود تعریف می کرد که آنها پیش ابوسعید بودند از او شنیدند که می گفت: در ساخت مسجد نبی ما هرکدام یک خشت برمی داشتیم، اما عمار دوتا دوتا برمی داشت. وقتی رسول خدا او را دید، خاک را از او تکاند و فرمود: وای، او را گروهی یاغی خواهد کشت، در حالی که عمار آنها را به سوی جنت می خواند و آنها او را به سوی جهنم می خوانند.

چنان که از احادیث وارد در صحاح سته واضح گردید، رسول خدا(ص) به عمار فرموده بود: تو با حق یعنی با علی(ع) باش، ولو دیگران راه دیگری روند. اما تو به دامن علی(ع) متمسک باش، علی(ع) تو را به سعادت خواهد رساند. و ای عمار، بر تو بشارت باد که گروهی یاغی قاتل تو خواهد بود و تو با علی(ع) خواهی بود. به اعتراف دانشمندان اهل سنت، عمار در جنگ صفین در رکاب علی(ع) می جنگید و توسط معاویه و همراهانش کشته شد. چنین مطلبی در منابع دیگر اهل سنت هم آمده است، از جمله: سیره النبی،[۸] مسند ابی داود الطبالی،[۹] المصنف،[۱۰] المعیار و الموازنه،[۱۱] الانساب الاشرف،[۱۲] الطبقات الکبری،[۱۳] مسند ابی جعد،[۱۴] المصنف،[۱۵] مسند ابن راهویه،[۱۶] مسند احمد[۱۷].

گفتار سوم:امام علی(ع)؛ معیار صلح و جنگ

یکی از عنوانهایی که علی و اهل بیت(ع) را معیار قرار داده است، عنوان سلم و حرب با آنهاست. خود این عنوان نیز به صورتهایی مختلفی در کتب آمده است: «انا حرب لمن حاربکم و… وانا حرب لمن حاربت و… انا حرب لمن حارب اهل الخیمه و… .» اما آنچه از میان آنها مورد نظر است عنوانی است که در سنن ترمذی و سنن ابن ماجه آمده است.

دو حدیث در سنن ترمذی و سنن ابن ماجه آمده است که رسول گرامی اسلام(ص) سلم و حرب با اهل بیت(ع) را سلم و حرب با خویش معرفی کرده و برای انسانهای آینده تا قیام قیامت، برای شناخت حرب با خدا و رسولش و همچنین سلم و مسالمت با خدا و رسولش، اهل بیت(ع) را معیار و میزان قرار داده است.

۱٫ حدثنا سلیمان بن عبدالجبار البغدادی حدثنا سباط بن نصر الهدائی عن السدی عن صحیح مولی ام سلمه عن زید بن ارقم: ان الرسول(ص) قال لعلی(ع) وفاطمه والحسن والحسین(ع): «انا حرب لمن حاربکم وسلم لمن سالمکم.»[۳۹]

در این خطاب رسول خدا(ص) به اهل بیت(ع)، جالب است که کلمه را به صورت مصدر، یعنی به جای محارب، حرب آورده و این یک نوع مبالغه است و بنابر قول بعضی تجسم و مجسم بودن را می رساند؛ چنان که می گوید: زید عدل، یعنی زید نه فقط عادل بلکه مجسمه عدالت است. در اینجا هم رسول گرامی فرمودند: هرکه با اهل بیتم محاربه داشته باشد، من هم با تمام وجودم با او در حال محاربه هستم. حضرت در مورد سلم و دوستی نیز همین معنا را فرموده است.

شبهه و پاسخ

یکی از شبهات ابن جوزی این است که می گوید: حدیث محاربه رسول با دشمن اهل بیت(ع) صحیح نمی باشد، چون در سلسله سندش تلمیدبن سلیمان قرار گرفته است که رافضی بود و عثمان را شتم می کرد. احمد و یحیی درباره اش چنین گفته اند: کذاب بوده و از لفظ «کذاباً» استفاده می شود که مرادش از جمله «لایصح هذا الحدیث» موضوع بودنش است. حدیث به خاطر راوی مذکور، از صلاحیت می افتد و اصلاً صحت ندارد.[۴۰]

ابن جوزی سلسله حدیث را چنین آورده: عن القراض، عن احمدبن علی محمد بن الحسین القطان عبدالباقی بن قانع، احمدبن علی الخزاز، احمدبن حاتم، تلمید بن سلیمان، ابی الجحاف، ابی حازم عن ابی هریره… قال رسول الله(ص): «انا حرب لمن حاربکم و سلم لمن سالمکم».

پاسخ

حدیث حداقل از سه طریق ثابت است: یکی از طریق زیدبن ارقم و دیگری ابوهریره و سومی از طریق ابی سعید الخدری. راوی مورد اشکال ابن جوزی در سلسله سند ابوهریره است، چنان که د ر بالا مشاهده شد. اما راوی مذکور در سلسله سند دیگر طرق قرار نگرفته است و اتفاقاً در سنن ترمذی و سنن ابن ماجه در هر دو جا حدیث از طریق زید بن ارقم منتقل شده است که سلسله سند را قبلاً متذکر شده ایم. بنابراین بر فرض مورد اشکال قرار گرفتن راوی مورد نظر، ضرری به مدعا نمی رسد. لذا اگر سند حدیث تلمید بن سلیمان از طریق ابوهریره مورد اشکال قرار گیرد، متن که با داشتن قرائن و شواهد دیگر از بین نمی رود. یکی از شواهد، روایت دیگر و عنوانهای دیگر است که در این زمینه آمده است، چنان که در کتاب سیر اعلام النبلاء از قول الحاکم چنین آمده است: «تلمیدبن سلیمان» اگر چه ضعیف می باشد، ولی باقی رجال ثقه اند و برای این حدیث حاکم، شاهدی از طریق حدیث زیدبن ارقم آورده است.[۴۱] و در مورد حدیث محاربه که مورد نظر ماست در کتاب جواهر المطالب آمده است: «این حدیث از اثبت الآثار الوارده عن رسول الله(ص) است و جماعتی آن را ذکر کردند.»[۴۲]

طریق سوم از طریق ابوسعید الخدری آمده است:

احمدبن محمد بن سعیدبن عبدالرحمن الهرانی، یعسوب بن یوسف الضبی، نصربن مزاحم، عبدالله بن مسلم الملائی، داودبن ابوعوف الحجاف، عطسه العوفی، ابی سعید الخدری… .[۴۳]

اخبرنا ابوبکر الحارثی، ابوالشیخ، عیسی بن محمد الوسقندی، الفضل بن یوسف القصیانی الکوفی ابراهیم بن حبیب الرمانی، عبدالله بن مسلم املائی… ابی سعید الخدری قال: رسول گرامی، بعد از ازدواج فاطمه(س)چهل روز صبحها به در خانه علی(ع) می آمد و سلام می کرد: ای اهل بیت(ع)، سلام و رحمت خدا بر شما باد و آیه تطهیر را تلاوت می کرد و می گفت: «انا حرب لمن حاربکم وسلم لمن سالمکم… .»[۴۴] همچنین روایتی داریم که مشتمل بر راوی متهم نیست.[۴۵]

گفتار چهارم: خروج دشمنان امام علی(ع) از دین، مانند خروج تیر از کمان

یکی از معیارهای حقانیت علی(ع) این است که رسول خدا(ص) در ضمن احادیثی فرموده بود که هر که به علی(ع) پشت و علیه او قیام کند، علاوه بر بغی از دین خارج می گردد، چنان که تیر از کمان خارج می شود. تاریخ نیز عملاً و مصداقاً تحقق آن را در صورت گروه خوارج نشان داد و طبق خبر غیبی رسول خدا، گروه خوارج علیه علی(ع) قیام می کنند و بالاخره به دست علی(ع) کشته می شوند. در مورد خوارج عناوین مختلفی از روایات مربوط در کتب شش گانه اهل سنت اخذ شده است که راجع به هرکدام آنها به ترتیب بحث خواهد شد.

صحاح سته

روایاتی که به طور مفصّل یا مختصر درباره گروه خوارج پرداخته و در کتب سته آمده ۶۱روایت است. در صحیح بخاری ۱۴روایت و در صحیح مسلم ۲۴روایت و در سنن ابی داود ۸روایت، در جامع ترمذی ۱روایت و در سنن ابن ماجه ۱۰روایت آمده است. مثلاً:

عن ابی سعید الخدری قال: بیننا النبی یقسم جاء عبدالله بن ذی الخویصره التمیمی فقال، اعدل یا رسول الله فقال (ویحک) من یعدل اذا لم اعدل؟ قال عمر الخطاب یا رسول الله ائذن لی فاضرب عنقه قال دعه قال له اصحابا یحقر احدکم صلاته مع صلاتهم و صیامه مع صیامهم یمرقون فی الدین کما یمرق السهم من الرمیه… آیتهم رجل احدی یدیه مثل ثدی المراه… یخرجون علی خیر فرقه من الناس، قال ابوسعید: اشهد سمعت من النبی و اشهد ان علیا قتلهم وانا معهم، جی بالرجل علی النعت الذی نعته النبی.[۷۶]

ابوسعید می گوید: پیامبر در میان ما تقسیم خمس می کرد. ناگهان مردی به نام عبدالله التمیمی سر رسید و به اعتراض گفت: یا رسول الله، با عدالت رفتار کنید. حضرت فرمودند: اگر من با عدالت رفتار نکنم پس چه کسی خواهد کرد. عمر از رسول خدا اجازه کشتن او را خواست. اما رسول الله فرمودند: رهایش کن. (خواست عمر عملی نشد. چون که نگاه رسول خدا نگاه عمیق و دوراندیش بود، در تصمیم گیری عجله نداشت و جوانب را در نظر می گرفت.) او اصحابی دارد… آنها از دین خارج می شوند چنان که تیر از کمان. نشانی آنها این است که در میان آنها مردی خواهد بود که یک دستش مانند پستان زن می ماند. آنها بر بهترین فرقه خروج خواهند کرد. اباسعید گفت: شهادت می دهم که از رسول گرامی این را شنیدم و شهادت می دهم که علی(ع) آنها را کشت و من همراهش بودم و مردی را آوردند که مشتمل بر صفاتی بود که رسول گرامی فرموده بود.[۷۷]

در توصیف و معرفی کسانی که علیه امام وقت قیام کنند باید گفت: آنها کسانی هستند که قرآن از حلقوم آنها به قلب نمی رسد. نماز، روزه، قرآن را قلباً قبول ندارند. ظاهراً در لباس اسلام هستند، اما قلباً و روحاً مسلمان نیستند. فقط حق را می گویند اما به آن عمل نمی کنند و به خاطر قیام علیه امام وقت از دین خارج می شوند و… . اگرچه افرادی که دارای چنین صفاتی بودند، در مقطعی از تاریخ به عنوان خوارج محقق شدند و با علی(ع) جنگیدند، اما این به این معنا نیست که دیگر چنین گروهی منقرض شده اند. امکان دارد که چنین کسانی همواره باشند و ضروری نیست که به صورت فیزیکی با علی(ع) بجنگند و مصداق آن قرار گیرند، بلکه هر کس در هر زمان و مکان با افکار و عقاید و سیره و اهداف علی(ع) هم بجنگد و از آن منحرف گردد، مصداق چنین گروهی است. نتیجه قیام علیه امام، خروج از دین است، چنان که خوارج مصداق بارز آن بودند. اینان آن چنان از دین خارج می گردند که دیگر برگشتی ممکن نیست. در عبارتی از حدیث آمده است: «یخرجون من الدین کما یخرج السهم من الرمیه ثم لایعودون فیه، لایرجعون حتی یرتد علی فوقه قد کانوا مسلمین فصاروا کفاراً و هم شر الخلق و الخلیقه هم کلاب النار هم الخوارج و… .»

جهاد با خوارج

اسلام در عین حال که مدعی صلح و عدالت و امن است، دستور قتل چنین گروهی را می دهد، زیرا اصل اسلام که امامت و خلافت الهی است زیر سؤال می رود. امامت یعنی اسلام مجسم و اسلام زنده. رسول خدا(ص) فرمود: چنین افرادی را هر کجا یافتید به قتل برسانید، چنان که در منابع گذشته می توان به این مطلب رجوع کرد.

ثواب و تشویق جهاد با خوارج

اسلام علاوه بر دستور به قتل رساندن آنها، تشویق به آن هم می کند. اگر چه پشت هر دستوری و وجوبی مصلحتی و ثوابی هست، اما احتیاج به گفتن و نشان دادن آن نیست. با این حال رسول خدا(ص) ثواب را می فرماید و تشویق هم می کند چنان که می فرماید:

لویعلم الجیش الذین یصیبونهم ما قضی لهم علی لسان نبیهم لاتکلوا عن العمل… لولا ان تبطروا لحدثتکم بما وعد الله الذین یقتلونهم علی لسان محمد(ص)، لولا ان تبطروا لنباتکم ما وعد الله الذین… قتلهم اجر لمن قتلهم یوم القیامه… طوبی لمن قتلهم و قتلوه.

از این عبارات معلوم می شود که اگر سپاه و لشکر ثوابی را که خداوند برای مجاهدان در نظر گرفته است می دانستند، به خاطر شدت فرح و خوشحالی از عمل و حرکت باز می ماندند. ثواب آنها را خداوند وعده داده و وعده خدا تخلف ناپذیر است.

توصیف مجاهدان

رسول خدا(ص) فرمودند:

یقتلهم اقرب الطائفتین من الحق، یقتلهم ادنی الطائفتین الی الحق، اولی الطائفتین بالحق، من قاتلهم کان اولی بالله منهم، خیر قتیل من قتلوا، طوبی لمن قتلهم و قتلوه.

و در مقابل آنها، «شر قتلی قتلوا تحت ظل السماء» آمده است. قاتل آنها نسبت به خدا و حق نزدیک ترین و اولی ترین و سزاوارترین خواهد بود. اگر کسی چنین گروهی را به قتل برساند، بهترین قتل را بر روی زمین انجام داده است و هر که به دست اولی الطائفتین و اقرب الطائفتین کشته شود، بدترین مقتول روی زمین خواهد بود و هرکه به دست آنها کشته شود بهترین مقتول روی زمین خواهد بود. چنان که گفته شد، گروهی که دارای چنین صفاتی بودند، در تاریخ به گروه خوارج مشهورند. از اینجا معلوم می شود که مصداق اولی الطائفتین و اقرب الطائفتین من الحق، معاویه… و همراهانش نیست، بلکه علی(ع) است. پس علی(ع) کسی است که به حق و خدا نزدیک تر است. بهترین قاتل، علی(ع) است و بهترین مقتول، همراهان علی(ع) و بدترین مقتول، مقتولان به دست علی(ع)اند.

قاتل چنین افرادی چه کسانی هستند؟

در مرحله اول نبی گرامی خودش را قاتل آنها معرفی می کند. در موارد متعدد آمده که فرموده: «لئن ادرکتم لاقتلنهم قتل عاد، لئن ادرکتم لاقتلنهم قتل ثمود.» و چنین چیزی تعجب ندارد، زیرا با توجه به ثواب فوق العاده ای که برای قاتلین در نظر گرفته شده بود، اگر رسول خدا(ص) هم در قید حیات بودند چنین می کردند. ولی پس از سی سال، نفس رسول خدا تمنای آن حضرت را برآورده می سازد و آنها را به کیفر کردار خود می رساند. در عباراتی هم آمده است که:

«ان علیا قتلهم (یا) اشهد انی کنت مع علی(ع) حین قاتلهم، اشهد ان علی بن ابی طالب قاتلهم وانا معه ـ فلما قتلهم علی بن ابی طالب… .»

شرح

به این گروه برای این خوارج گفته می شود که بر طائفه ای از مسلمین خروج کرده اند یا به خاطر خروج از طریق جماعت مسلمین، به این نام نامیده شده اند و یا به خاطر قول رسول خدا(ص) چنین نامیده شدند، زیرا آن حضرت فرموده بود: «یخرج من ضئضی هذا…» چنان که در شرح مسلم اشاره به این مطلب شده است.[۷۸] قاضی عیاض گفته است: مراد از دین در اینجا اطاعت است. بنابراین، آنان از دین خارج می شوند یعنی آنها از طاعت امام الحق خارج می شوند.[۷۹] ولی کلمه «عن الاسلام» این مطلب را رد می کند و همان دین را می رساند، چنان که در فتح الباری چنین آمده است.[۸۰] در اینجا صاحب تحفه الاحوذی چنین اظهار می کند اگر مراد از آن اطاعت باشد، در این صورت دلیلی نخواهد داشت.[۸۱] درباره خوارج که می گفتند «یقولون من قول خیر البریه» یعنی ظاهرا آنها قول «لاحکم الا لله» را گفتند، ولی این سخن از حلقوم آنها تجاوز نمی کرد.[۸۲] سخن پیامبر که فرمود: «لئن ادرکتهم لاقتلنهم قتل عاد وثمود»، تشویق به قتال آنها هم شده است و از طرفی فضیلت برای علی(ع) هم در قتل آنها ثابت شده است.[۸۳] عبارت «شر الخلق والخلیقه» باز دلیلی برای قاتلین تکفیر خوارج خواهد بود.[۸۴] القاضی می گوید: علما اجماع کرده اند بر اینکه خوارج و اتباعشان وقتی بر امام خروج کند قتل آنها واجب می باشد.[۸۵] و قوله «لایجاوز حناجرهم» دو احتمال دارد:

۱٫ قلب آنها درک نمی کند و نفعی از تلاوت نمی برند. ۲٫ تلاوت آنها در درگاه الهی به مقام اصابت و اجابت نمی رسد و قبول نمی شودچون فقط زبانی است، نه از روی اعتقاد قلبی.[۸۶]

تکفیر خوارج

بعد از اتفاق بر بغی و فسق و وجوب قتل خوارج و بر حق نبودن آنها، این سؤال مطرح می شود که بالاخره آنها کافر هستند یا نه. در مورد این مطلب هر کسی ممکن است نظری داشته باشد. نمی توانیم بگوییم که در میان اهل سنت کفر آنها یا عدم کفر آنها اتفاقی است. این یک مسئله قابل تأمل اصولی و کلامی است. چنان که سیوطی در شرح نسائی چنین آورده است: «اختلف الامه فی تکفیر الخوارج و کادت المساله تکون اشد اشکالا عند المتکلمین… .»[۸۷]

اکثر اصولیان اهل سنت می گویند: خوارج فاسق اند و حکم اسلام بر آنها به خاطر شهادتین و مواظب بودن بر ارکان اسلام جاری می شود. فسق آنها هم به سبب تکفیر مسلمین است. آنها مسلمین را کافر می شمردند و با تأویل فاسد، ریختن خون مسلمانان و اموال آنان را هم مباح می دانستند. خطابی می گوید: علمای مسلمین اجماع کرده اند که خوارج با وجود ضلالت و گمراهی شان فرقه ای از فرق مسلمان اند. لذا نکاح و اکل ذبائح آنها جائز است و آنها مادامی که مستمسک اصل اسلام می باشند کافر نیستند.[۸۸] نووی هم نظرش عدم کفر آنهاست، چنان که گوید: «وان الصحیح عدم تکفیرهم… .»[۸۹]

قول مقابل کفر خوارج است. قوانینی وجود دارد مبنی بر اینکه گروه خوارج کافر هستند. در روایت سعیدبن مسروق قید «عن الاسلام» آمده و این قید ردی است بر قول کسانی که مراد از دین را اطاعت گرفته بودند. دین و اسلام مکمل و متمم همدیگرند و مراد از دین همان دین اسلام خواهد شد، چنان که الکافی چنین گفته بود و برای استشهاد آیه قرآن هم آورده بود.[۹۰] در تعبیر «هم شر الخلق و الخلیقه» نیز دلالتی بر کفر آنها وجود دارد. القاضی ابوبکربن العربی در شرح ترمذی می گوید: صحیح این است که آنها کافر هستند به خاطر قول پیامبر(ص): «یمرقون من الاسلام» و قول دیگر: «لاقتلنهم قتل عاد وقتل ثمود.» این دو قوم به خاطر کفرشان هلاک شدند. دلیل دیگر کفر آنان هم قول دیگر حضرت است: «وهم شر الخلق والخلیقه.» کسی جز کفار با این اوصاف توصیف نمی شود. پس اینها کافر هستند. دیگر اینکه طبق قول رسول خدا(ص)، خوارج «ابغض الخلق الی الله»اند و دیگر اینکه خوارج هر کسی را که مخالف عقایدشان بود تکفیر می کردند و آنها را «خالدین فی النار» می دانستند. پس خود اینها مستحق چنین اسمی هستند. از ائمه متأخرین شیخ تقی الدین به این مطلب معتقد شده است و استدلال او این بوده که خوارج، بزرگان صحابه را تکفیر می کردند و این تکفیر متضمن تکذیب نبی بود، چون نبی گرامی خبر شهادت و جنت به بزرگان صحابه داده بود، ولی خوارج آنان را کافر و جهنمی می دانستند. پس خود خوارج کافر هستند.[۹۱]

ابن هبیره گفته است: قتل خوارج اولی از قتل مشرکین است و حفظ رأس مال اولی از طلب ربح است.[۹۲] از بیان او معلوم می شود که خوارج از مشرکان هم پست ترند. قرطبی می گوید: مؤید قول به تکفیر همان تمثیل مذکور در روایت ابی سعید است که خوارج مانند تیر از اسلام و دین خارج شده اند. او در جای دیگر گفته است: قول به تکفیر، اظهر الحدیث می باشد.[۹۳] در سنن ابن ماجه به صراحت آمده است که: «قد کان هولاء مسلمین فصاروا کفاراً.»[۹۴] عظیم آبادی در عون المعبود گفته است: «واما المارقه انما کانت من الفرق الباطله لا منهما (الطائفتین).»[۹۵]

علاوه بر اینها روایاتی در سنن نسائی آمده است که مضمون آنها این است که سب مسلم باعث فسق سب کننده می گردد، ولی قتل مسلمانان باعث کفر قاتل می شود، با این حساب گروه خوارج هم فاسق اند، و هم کافر.[۹۶] پس در یک کلام، هر که در هر زمان و مکان در مقابل امام زمانش، علم بغی و قیام در دست بگیرد و از دستور او سرپیچی کند، هر چند ممکن است از نظر لباس ظاهری ملبس به اسلام باشد، اما قلباً و روحاً از دایره اسلام بیرون رفته و حتی بدتر از کفار و کلاب النار می شود.

گفتار پنجم: انحراف از ولایت امام علی(ع) باعث سقوط در ارتداد

احادیثی در کتب اهل سنت یافت می شود که از نظر سند و متن غیر قابل انکار است که حتی بر آن ادعای تواتر هم شده و به عنوان حدیث حوض متفق علیه است. مضمون احادیث این است که در روز قیامت عده ای را به سوی جهنم می برند. آنان از دیدن رسول گرامی خجالت زده می شوند، اما رسول خدا با دیدن آنها به درگاه خداوند می فرماید: خدایا اینها اصحاب من هستند.

جوابی که از طرف خدا داده می شود چنین است: «لاعلم لک بما احدثوا بعدک، لاتدری ما عملوا بعدک، لم یزالوا یحال بینی وبینهم، سحقا سحقا سحقا لمن بدل بعدی، لاذودن عن حوضی رجالا، اذا رایتهم ورفعوا الی اختلجوا دونی، ولکن اخشی علیکم الدنیا ان تتنافسوا فیها وتتلوا.»

صحاح سته

تقریباً ۶۰ حدیث در کتب شش گانه اهل سنت آمده است از این تعداد در بخاری ۳۱حدیث، در مسلم ۲۳حدیث، در ترمذی ۳حدیث، در نسائی ۱حدیث، و در ابن ماجه ۲حدیث آمده است.

ارتداد استمراری

از احادیث استفاده می شود که بعد از وفات پیامبر اکرم(ص) گروهی از اصحاب از مسیر حق برگشتند و این برگشت ثابت ماند. به تعبیر احادیث: «انهم لایزالون مرتدین علی اعقایهم» و «ما برحوا بعدک یرجعون» یا «ما زالوا یرجعون علی اعقابهم». آنها به مسیری که برگشتند ماندنی شدند و دیگر برگشت دومی نداشت. مسیری که اصحاب از آن برگشتند مسیر حق بوده و چنین ارتدادی قابل مذمت و نکوهش بود و سبب دوری از حوض و رضایت خدا و رسول خدا گشت. در چهره این اصحاب با وفای رسول خدا(ص) عار و داغی پاک نشدنی باقی ماند. این حداقل می رساند که نمی توان گفت: هر که مصداق صحابه پیدا کند، پس دیگر بعید است کار خلاف از او سر زند.

احداث و تغییرات بعد از وفات مقام نبوت

از احادیث برمی آید که اصحاب رسول خدا بعد از وفات حضرت کارهایی را احداث کرده اند و در اموری تبدیلی انجام داده اند که حق احداث و تبدیل در چنین اموری را نداشتند. این گونه احداث و تبدیل در امور اسلام از اصحاب بعید بود. لذا خداوند با خطاب مخصوص رسول خدا را قانع می کند: ای رسول من، تو نمی دانی، تو علم و خبر نداری که اصحاب تو بعد از وفات تو، چیزهایی را احداث کرده اند که نباید می کردند.

به خاطر کارهایی که آنان در دنیا بعد از وفات رسول خدا انجام داده اند، علاوه بر فاصله گرفتن از رسول خدا، از حوض کوثر طرد می شوند در تغییراتی آمده است که رسول گرامی با دست مبارکش آنها را دور می کند و تشبیهی که آمده می رساند که آنها را مانند شتر ضال (گمراه) از حوض دور می سازد.

خوف نبی از رقابت و رغبت اصحاب در امور دنیا

یکی از اهداف مهم بعثت انبیا به ویژه نبی گرامی این بوده که مردم را از عبادت و بندگی دیگران در بیاورد و زیر پرچم توحید جمع کند. توحید را در مقابل شرک قرار دادن و شرک را از بین بردن، یکی از اهداف انبیا بوده است. به همین خاطر در قرآن و سنت، مشرک قابل مذمت و شرک گناه نابخشودنی است. شرک به تعبیر قرآن ظلم بزرگ است و باعث حبط اعمال و دخول در نار، دوری از درگاه رب العزه می گردد. با این حساب اگر بگوییم که رسول گرامی نسبت به امت خویش از شرک آنها نگران باشد مایه تعجب نیست. اما در احادیث چیزی یافت می شود که نگرانی رسول خدا نسبت به آن بسیار بیشتر از شرک است. آن حضرت به اصحاب فرمود: از اینکه بعد از من مشرک شوید خوف ندارم. لکن نسبت به رغبت و رقابت اصحاب در امور دنیا بیمناکم و از اینکه در امور دنیا کشت و کشتار راه بیندازید و مانند انسانهای گذشته هلاک شوید. تعبیری که آورده شده این است: «انی لست اخشی علیکم ولکن اخشی علیکم ان تبسط علیکم الدنیا ان تتنافسوا فیها وتقتتلو کما هلک من قبلکم.» یا به تعبیر دیگر: «فوالله لا افقر اخشی ولکن اخشی علیکم ان تبسط علیکم الدنیا… فتنافسوها وتهلکم کما اهلکتهم.»

مرتدین بعد از وفات نبی(ص)

آنچه مسلّم است این است که بعد از وفات رسول خدا، برخی از اصحاب رسول خدا مرتد شده اند و به خاطر احداث و تبدیل در دین به جایی رسیده اند که مصداق مرتدین قرار گرفته اند و در نتیجه از شرب آب کوثر محروم و از حوض کوثر طرد می شوند و به طرف نار برده می شوند. احادیث با لحن شدید از این گروه مذمت کرده است باید دید اینان چه کسانی هستند. به طور اختصار می شود گفت که سه قول درباره آن گفته شده است: ۱٫ کسانی که در خلافت ابوبکر مانع زکات شدند و در نتیجه به دستور ابوبکر کشته شدند، ۲٫ منافقین، ۳٫ اصحاب المعاصی و الکبائر و البدع. و به قول امام حافظ ابوعمر و ابن عبدالبر: «کل من احدث فی الدین من المطرودین عن الحوض کالخوارج والروافض وسائر اصحاب الاهواء وکذلک الظلمه المسرفرون فی الجور والمعلنون با الکبائر… .»[۹۷]

بررسی و نتیجه گیری

مانعین زکات در خلافت ابوبکر را نمی توان مصداق این احادیث قرار داد، زیرا اولاً: اینها پایبند به صوم و صلات و مقر به شهادتین بودند و در واقع منکر خلافت ابی بکر بودند؛ لذا امتناع از پرداخت زکات به ابوبکر داشتند، نه اینکه منع زکات را حلال و روا بدانند. لذا می بینیم که بنوخفیف زکات را بین فقرا و قوم خود تقسیم کردند.

ثانیاً: آنچه متبادر از تعبیر احداث است، انجام دادن فعلی است نه ترک فعل.

ثالثاً: جملاتی در احادیث آمده که دلالت بر استمرار مدت مرتدین می کند که به آن اشاره شده است. این گونه جملات بر منکرین زکات به ابوبکر صدق نمی کند، زیرا این مسئله بیش از سه ماه طول نکشید و بعد از مدت کوتاهی آنها به دستور ابوبکر کشته شدند.

رابعاً: اینکه یکی از شرایط صحابه، خروج از دنیا با حالت ایمان است، در حالی که این گروه به خاطر قتل ابوبکر از دنیا مرتد خارج شده اند.

خامساً: ظاهر لفظ «اصحابی اصحابی» کسانی هستند که معروف و شناخته شده نزد رسول الله باشند و به خاطر ارتداد از صحابیت خارج نشده باشند. مراد از آن هم عدم انجام معاصی نیست، زیرا وقتی انسان معصوم نباشد، در زندگی انفرادی و اجتماعی، ممکن است گناه کوچک و بزرگ از او سر بزند و این اگر تا حد ارتداد و کفر و شرک نرسد عندالله قابل عفو خواهد بود. پس مراد از آن چیست و چه کسانی هستند؟

از احادیث ارتداد آنچه به طور قدر متقن متبادر و قابل توجه است این است که مجموعه ای از اصحاب نبی(ص) که رسول آنها را می شناخت و آنها هم رسول را می شناختند و به عبارت دیگر، چهره های معروفی داشتند، اینان بعد از رسول گرامی در دین چیزهایی را احداث کردند که از طرف خداوند نه نازل شده بود نه از دین بود و در اموری تبدیلی ایجاد نمودند. به همین خاطر یعنی به خاطر انجام دادن چیزهایی از جانب خودشان و به خاطر تبدیل و تغییراتی در امور دین به عقب برگشتند و از مسیرحق منحرف شدند. آنان در روز قیامت از حوض طرد و از شرب آب کوثر ممنوع می شوند و به عذاب گرفتار می آیند.

باید دید که بعد از وفات نبی گرامی اصحاب نبی چه کارهایی کرده اند. اکنون فقط چند نکته را متذکر می شویم.

۱٫ در حدیثی آمده است: «تغدر بک بعدی الامه»؛ یا علی، امت بعد از من با تو غدر می کنند و تو بر ملت و دین من زندگی خواهی کرد و بر سنتم کشته خواهی شد. هر کس تو را دوست بدارد دوست من است و هر کس تو را دشمن بدارد مرا هم دشمن داشته و ریش تو با خضاب سرخ خواهد شد.[۹۹]

۳٫ احادیثی با عنوانهای: «من مات ولم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه» «من نزع یده من الطاعه… مات میته جاهلیه» و… در کتبی مانند مسند الطیالسی[۱۰۰]، مسند احمد،[۱۰۱] صحیح بخاری،[۱۰۲] صحیح مسلم[۱۰۳]و سنن نسائی[۱۰۴] یافت می شود. مضمون این احادیث انسان را ملزم به التزام به یک امام و یک مطاع می کند و در غیر این صورت موت او مانند موت به شرک و کفر است. اگر چنین است، کسانی که بعد از رسول خدا راه دیگری رفتند و از لحاظ افکار و عقاید، گفتار و کردار با علی(ع) به جنگ برخاستند و علم مخالفت و دشمنی را بلند کردند، موت آنها چگونه خواهد بود؟ درکنار همین احادیث احادیثی دیگر هم یافت می شود. از جمله: «من مات یبغضک مات میته جاهلیه» «من ابغک اماته الله میته جاهلیه» «من مات وهو یبغضک یا علی مات میته جاهلیه.»[۱۰۵]

۴٫ احادیثی با عنوان: «ستکون بعدی فتنه فاذا کان ذلک فالزموا علی بن ابی طالب…» علی بن ابی طالب را به عنوان راه نجات و نجات دهنده معرفی می کند[۱۰۶] همچنین حدیث معروف سفینه اهل بیت(ع) را به عنوان کشتی نجات نشان داده است.

۵٫ در کنار این احادیث و عناوین، در جای خود ثابت شده که مودت علی به عنوان اهل بیت واجب است. علی(ع) شامل آیه تطهیر است. محبت به علی واجب و بغض علی منهی عنه است. علی «احب الخلائق عندالله» است. علی معیار حقیقت و حق است. به اعتراف دانشمندان اهل سنت، در قضیه قتل عمار و خوارج، علی بر حق و حقیقت و نیز «اولی و ادنی الطائفتین بالحق الی الحق» بوده است.

روایتی از ابن عباس در شواهد التنزیل آمده است: قال: «(من یتولی الله) یعنی یحب الله (ورسوله) یعنی محمداً (والذین آمنوا) یعنی ویحب علی بن ابی طالب (فان حزب الله هم الغالبون) یعنی شیعه الله و شیعه محمد و علی هم الغالبون علی جمیع العباد الظاهرون علی المخالفین لهم.» شیعه مساوی با شیعه خدا و رسولش هستند که بر عباد مخالف پیروزند.

جهت مشاهده کامل مقاله که توسط شبیر فصیحی تالیف شده است بر روی این مطلب کلیک نمایید.

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.