راهی که دستگاه قضاء باید طی کند

لن‌ تقدَّسَ‌ اُمَّهٌ‌ لا یؤ‌خذُ‌ للضعیفِ‌ فیها حقُّهُ‌ مِنَ‌ القویٍّ‌ غیر متعتِعٍ؛ هرگز امتی‌ که‌ در آن، حق‌ ضعیف‌ از قوی، بدون‌ ترس‌ و اضطراب‌ گرفته‌ نمی‌شود، تقدیس‌ نمی‌گردد.(نهج البلاغه/نامه ۵۳)

توجه به عدالت و تلاش برای تحقق آن از جمله کارویژه های بنیادین نظام اسلامی است.این اهمیت تا بدان پایه است که علی(ع)، یکی از دلایل اصلی پذیرش حکومت از سوی خود را برقراری توازن و از بین بردن شکافهای ناروا در میان دو طبقه ستمگر شکم باره و مظلوم گرسنه( نهج البلاغه، خطبه ۳)بیان می کنند.از منظر ایشان، عدالت است که کارها را در آنجا که باید می نهد و سود همگان در سایه آن تامین می گردد (نهج البلاغه، حکمت ۴۳۷). عدل،زیبائی و جمال حاکمان است (غرر الحکم،  ص ۵۰)و زیبایی سیاست، رعایت عدالت در حکومت است (آمدی، ۱۳۷۷،  ص ۱۶۵).از منظر علی(ع) هر که عدالت را به کار بندد، رتبه اش والا گردد و هر که ستم روا دارد، در هم شکسته شود (آمدی، ۱۳۷۷،  ص ۶۲۵).بی شک عدالت دارای ابعاد مختلفی است.از جمله این ابعاد می توان به ابعاد سیاسی، فرهنگی، آموزشی، اقتصادی و قضایی اشاره نمود.هر کدام از این ابعاد به تنهایی می تواند مدخل بحث مهمی باشد چرا که اساسا جدای از اهمیت ذاتی خود، در تحقق سایر ابعاد عدالت نیز موثر است و ابعاد عدالت در شبکه به هم پیوسته ای معنا می یابند و بدون توجه به یک بعد در سایر ابعاد نیز نمی توان موفق بود.. از جمله ابعاد مهم عدالت، بعد قضائی است. مقصود از این‌ عدالت‌، آن‌ است‌ که‌ اگر افراد جامعه‌ انسانی از حیث‌ انسانیت‌ و کرامت‌ و حقوق‌ انسانی‌ مساوی‌اند و همگان‌ در برابر قانون‌ یکسانند که‌ چنین‌ است‌، باید در مقام‌ داوری‌، حق‌ّ کسی ‌که‌ مورد تجاوز قرار گرفته‌، ستانده‌ شود و هیچ‌گونه‌ ملاحظات‌ اعتباری‌ و غیرارزشی‌ مورد توجّه‌ قرار نگیرد. عدالت‌ به‌ این‌ معنا، بر احقاق‌ حق‌ّ تضییع‌ شده‌ متوقّف است‌. عدالت‌ قضایی‌ را می‌توان‌ دادگری ‌در گستره‌ اجرای‌ قانون‌ دانست‌.در این خصوص، ذکر چند نکته ضروری است:

الف- عدم تبعیض در رسیدگی به پرونده ها و صدور حکم

امام‌ (علیه‌السلام)در نامه‌ای‌ که به‌ اسود بن‌ قطبه‌ صاحب‌ جند حلوان‌ نوشت، به‌ وی‌ چنین‌ امر فرمود:

فلیکن‌ امر الناس‌ عندک‌ فی‌ الحق‌ سواء. (نهج‌ البلاغه‌، نامه‌۵۹)

انسان‌ها در حق‌، باید نزد تو برابر باشند.

در عهد نامه خویش‌ به‌ محمد بن‌ ابی‌بکر هنگامی‌ که‌ فرمانروایی‌ مصر را به‌ وی‌ داد‌ فرمود:

و اس‌ بینهم‌ فی‌ اللحظه‌ و النظره‌ حتی‌ لایطمع‌ العظماء فی‌ حیفک‌ لهم‌ و لاییأس‌ الضعفاء من‌ عدلک‌ بهم‌. (نهج‌ البلاغه‌، نامه‌ ۲۷)

به‌ همگان‌ به‌ یک‌ چشم‌ بنگر، خواه‌ به‌ گوشه‌ چشم‌ نگری‌ و خواه‌ به‌ آنان‌ خیره‌ شوی‌ تا بزرگان‌ بر تو طمع‌ ستم‌ بر ناتوانان‌ نبندند و ناتوانان‌ از عدالتت‌ مأیوس‌ نگردند.

سکونی‌ از امام‌ صادق‌‌ (علیه‌السلام)روایت کرد که‌ امیر مؤمنان (علیه‌السلام) فرمود:

نقل شده است که مردی بر ضدّ‌ علی‌‌ (علیه‌السلام)نزد خلیفه دوم طرح‌ دعوا کرد؛ در حالی‌ که‌ علی‌‌ (علیه‌السلام)نشسته‌ بود. جناب عمر به‌ علی (علیه‌السلام)توجّه کرده،‌ گفت‌: ای‌ ابا الحسن‌! برخیز و با دشمنت‌ (طرف‌ دعوا) بنشین‌. امام‌ برخاست‌ و با وی‌ نشست‌. پس‌ از ختم‌ دادرسی‌ جناب عمر تغییر چهره‌ را در علی (علیه‌السلام)مشاهده‌ کرد. از وی‌ پرسید: آیا از آن‌چه‌ واقع‌ شد ناخرسند شدی‌؟ امام با پاسخ‌ مثبت‌، علّت‌ را چنین‌ بیان‌ فرمود: مرا در حضور خصم‌ با کنیه‌ام‌ خطاب‌ کردی‌. چرا نگفتی‌ یا علی‌ برخیز و با خصمت‌ بنشین‌؟ جناب عمر گفت: فدایت شوم! خداوند با شما ما را هدایت کرد و با شما از تاریکی‌ها به نور برد. (فرائد السمطین، ج ۱، ص ۳۴۹)

مورد شگفت‌انگیز و در عین‌ حال‌ افتخارآمیز جایی‌ است‌ که‌ «عدالت‌، شخص‌ اوّل‌ مملکت‌ اسلام‌ را با مردی‌ غیر مسلمان‌ در دادگاه‌ برابر می‌نشاند».

امام‌ زره‌ خویش‌ را نزد مردی‌ نصرانی‌ دید.‌ نزد شریح‌ قاضی‌ رفت‌. شریح‌ پیش‌ پای‌ امیر مؤمنان‌ به‌پا خاست‌ و شرط‌ احترام‌ و ادب‌ را به‌جای‌ آورد؛ ولی‌ امام‌ به‌ وی‌ فرمود تا به‌ جای ‌خود بنشیند؛ آن‌گاه‌ به‌ زرهی‌ که‌ نزد مرد نصرانی‌ بود، اشاره‌ کرد و فرمود: این‌ زره‌ از آن‌ من‌ است‌ و من‌ نه‌ آن‌ را فروخته‌ام‌ و نه‌ به‌ کسی‌ بخشیده‌ام‌. شریح‌ رو به‌ نصرانی‌ کرد و گفت‌: در مقابل‌ این‌ ادّعا چه‌ دفاعی ‌داری‌؟ نصرانی‌ گفت‌: این‌ زره‌ از آن‌ من‌ است‌؛ امّا امیر مؤمنان‌ (علیه‌السلام)را نیز دروغگو نمی‌شناسم‌. شریح‌ چون‌ سخن‌ نصرانی‌ را شنید، از امام‌ خواست‌ تا بر اثبات‌ دعوای‌ خود بیّنه‌ اقامه‌ کند و چون‌ امام‌ گواهی‌ نداشت‌، شریح‌ به‌ نفع‌ نصرانی‌ حکم‌ داد و ختم‌ محاکمه‌ را اعلام‌ کرد. در این‌ هنگام‌، مرد نصرانی‌ زره‌ را برداشت‌ و قاضی‌ را بدرود گفت‌؛ امّا زود بازگشت‌ و اسلام‌ آورد و با صراحت‌ گفت‌: این‌ از احکام‌ پیامبران‌ است‌. گواهی‌ می‌دهم‌ که‌ معبودی‌ جز خدای‌ یگانه‌ نیست‌ و گواهی‌ می‌دهم‌ که‌ محمّد (ص‌) بنده‌ خدا و پیامبر او است‌؛ زیرا چنین‌ آیینی‌ که‌ فرمانروای‌ مؤمنان‌ را در محضر قضا با مردی‌ نصرانی‌ برابر می‌نشاند و به‌ قاضی‌ دادگاهش‌ چنین‌ آزادی‌ می‌دهد که‌ دور از هرگونه‌ نگرانی‌ و تشویش‌ و با استقلال‌ کامل‌ و براساس‌ موازین‌ دادرسی‌ به‌ دعوا رسیدگی‌ کند و به‌ نفع‌ فردی‌ غیر مسلمان‌ و به‌ زیان‌ حاکم‌ مسلمانان‌ حکم‌ کند، جز بر پایه‌ وحی‌ و حق‌ بنیاد نشده‌ است‌؛ سپس‌ رو به‌ امام، اعتراف‌ کرد و گفت‌: این‌ زره‌ از آن‌ تو و هم‌ اکنون‌ در اختیار تو است‌ که‌ در مسیر صفین‌ از دستت‌ به‌ زمین‌ افتاد.

علی (علیه‌السلام)در برخورد با تخلفات هیچ چیزی را بر حق برتری نمی دادند که نمونه هایی از آن بیان شد.نتیجه چنین عدالتی آن می شود که ضعفا از عدالت مایوس نمی گردند و عظماء در نظام سیاسی طمع نمی کنند.

ب- سرعت و قاطعیت در اجرای حکم

نکته مهم دیگری که باید در این مجال بدان توجه دهم آن است که در کنار اصل برابری همگان در حوزه قضائی، می باید در برخورد با تخلفات به سرعت و قاطعیت عمل نمود تا این نحو عملکرد مانع از تکرار چنین تخلفاتی گردد. بی شک، سرعت اجرا و حذف تشریفات که موجب فوت وقت و از دست رفتن فرصت و ضرر اطراف دعوا و بی اثر شدن قضاوت و اجرای حدود در جامعه می شود، از مهم ترین اصول قضاوت نزد امام (علیه‌السلام)است. این اصل، هم در قضاوتهای آن حضرت آشکار است و هم در فرمان ها و سخنان خود بر آن تاکید می فرمودند. علی (علیه‌السلام)در نامه ۵۳ نیز در خصوص سرعت و قاطعیت برخورد با کارگزاران متخلف می فرماید:

فَإِنْ أَحَدٌ مِنْهُمْ بَسَطَ یَدَهُ إِلَى خِیَانَهٍ اِجْتَمَعَتْ بِهَا عَلَیْهِ عِنْدَکَ أَخْبَارُ عُیُونِکَ اِکْتَفَیْتَ بِذَلِکَ شَاهِداً فَبَسَطْتَ عَلَیْهِ اَلْعُقُوبَهَ فِی بَدَنِهِ وَ أَخَذْتَهُ بِمَا أَصَابَ مِنْ عَمَلِهِ ثُمَّ نَصَبْتَهُ بِمَقَامِ اَلْمَذَلَّهِ وَ وَسَمْتَهُ بِالْخِیَانَهِ وَ قَلَّدْتَهُ عَارَ اَلتُّهَمَهِ…

هر گاه یکى از ایشان دست به خیانت گشود و اخبار جاسوسان در نزد تو به خیانت او گرد آمد و همه بدان گواهى دادند، همین خبرها تو را بس بود. باید به سبب خیانتى که کرده تنش را به تنبیه بیازارى و از کارى که کرده است، بازخواست نمایى. سپس، خوار و ذلیلش سازى و مهر خیانت بر او زنى و ننک تهمت را بر گردنش آویزى.

برخورد قاطع و سریع ایشان بعد از احراز جرم عامل مالی حکومت در بازار اهواز قابل توجه است. وقتی‌ علی‌ بن‌ هَرَمه‌ از بازاریان‌ رشوه‌ گرفت، حضرت‌ نامه‌ای‌ به‌ رفاعه‌ بن‌ شداد قاضی‌ منصوب‌ خود در اهواز می‌فرستد و مرقوم‌ می‌دارد وقتی‌ نامه‌ام‌ به‌ تو رسید ابن‌ هرمه‌ را از بازار برکنار کن‌ و به‌ مردم‌ اعلام‌ کن‌ و او را زندانی‌ کن‌ و حکم‌ من‌ را به‌ کارگزارانت‌ اعلام‌ کن‌ و هر گونه‌ غفلت‌ و تفریطی‌ موجب‌ هلاکت‌ در نزد خداوند خواهد شد. در این‌ نامه‌ حکم‌ عزل‌ رفاعه‌ نیز صادر می‌شود.( مجلسی، بحارالانوار، ج‌ ۴۱، ص‌ ۱۱۹ روایت‌ ۲۷)

حضرت‌ در این‌ نامه‌ کیفیت‌ برخورد با ناظر متخلف‌ را اینگونه‌ بیان‌ می‌دارد:

“پس‌ چون‌ روز جمعه‌ فرا رسد، او را از زندان‌ بیرون‌ بیاور و سی‌ و پنج‌ ضربه‌ شلاقش‌ بزن‌ و در بازارها بگردانش. هر کس‌ علیه‌ او مد‌عی‌ شد و شاهد آورد، خود و شاهدش‌ را سوگند بده، آنگاه‌ از محل‌ دارایی‌ او (ابن‌ هرمه) مقدار شهادت‌ داده‌ شده‌ را به‌ مدعی‌ بپرداز. سپس‌ او را با خواری‌ و زشتی‌ به‌ زندان‌ بازگردان‌ و پاهایش‌ را ببند و در وقت‌ نماز باز کن. بین‌ او و کسی‌ که‌ برایش‌ خوراک، نوشیدنی، پوشاک‌ یا زیراندازی‌ بیاورد حائل‌ مشو. و نگذار کسی‌ که‌ به‌ او خصومت‌ و کینه‌ می‌آموزد و امید آزادی‌ به‌ او می‌دهد بر او وارد شود. اگر بر تو ثابت‌ شود که‌ کسی‌ چیزی‌ به‌ او یاد داده‌ که‌ بر ضرر مسلمانان‌ است، او را با تازیانه‌ بزن‌ و زندانیش‌ کن‌ تا توبه‌ کند. و دستور بده‌ زندانیان‌ در شب‌ به‌ حیاط‌ زندان‌ در آیند تا تفرج‌ کنند، جز ابن‌ هرمه‌ را، مگر آنکه‌ بترسی‌ که‌ بمیرد، که‌ در این‌ صورت‌ با زندانیان‌ به‌ حیاط‌ بیاورش. چون‌ در او توان‌ دیدی، پس‌ از سی‌روز سی‌ و پنج‌ ضربه‌ شلاق‌ دیگر، غیر از سی‌ و پنج‌ ضربه‌ اول‌ بر او بزن. و آنچه‌ که‌ در بازار انجام‌ دادی‌ و اینکه‌ چه‌کسی‌ را بعد از آن‌ خائن‌ برگزیده‌ای‌ برایم‌ بنویس‌ و جیره‌ و روزی‌ خائن‌ را قطع‌ کن.”( القاضی‌ النعمان، ابی‌حنیفه، دعائم‌الاسلام، ج‌ ۲، ص‌ ۳ – ۵۳۲، روایت‌ ۱۸۹۲)

ج- دقت در کنار سرعت و قاطعیت:

باید توجه داشت که هیچگاه دقت نباید فدای سرعت شود و از اینرو علی(ع) در بیان ویژگیهای قاضی بر این نکته دست گذاشته و تاکید می کنند که قاضی هیچگاه نباید از رسیدگی دقیق و موشکافی کلافه شود.علی(ع) در نامه ۵۳ در فرازهایی در این باره می فرمایند:

 “در قضاوت و صدور حکم با اطلاع کافی باشد و به فهم و اطلاع سطحی اکتفاء نکند. نسبت به مسائل و امور مشتبه و پیچیده و سردرگم محتاط‌‌تر باشد و برای کشف حقایق نسبت به دیگران تأمل و تحمل بیشتری داشته باشد.مصرتر از هر کس در پی‌بردن به واقعیات قضایا باشد و به دنبال دلائل و براهین قطعی مخصوصاً در موارد مشتبه باشد و برای به دست آوردن آن از هیچ تلاشی فروگذار نکند.از مراجعه طرفین دعوا و کثرت آن کمتر احساس خستگی و ناراحتی نماید.از هر کس دیگر در کشف مسائل و حقیقت صبور و مقاوم‌تر باشد.”

د- برخورد واقعی و مستمر و نه برای ارضاء افکار عمومی

یکی از آفتها در امر قضاء آن می تواند باشد که بعضی برخوردها با دانه درشتها ذهنیت مثبتی در مردم ایجاد کند و همین شرایطی را به وجود بیاورد تا دستگاه قضایی عزم جدی و تمام شمول برای ریشه کنی مفاسد نداشته باشد.علی(ع) در خطبه ۲۱۶ در این خصوص می فرمایند:

” فَلاَ تُثْنُوا عَلَیَّ بِجَمِیلِ ثَنَاءٍ لِإِخْرَاجِی نَفْسِی إِلَى اَللَّهِ سُبْحَانَهُ وَ إِلَیْکُمْ مِنَ اَلتَّقِیَّهِ فِی حُقُوقٍ لَمْ أَفْرُغْ مِنْ أَدَائِهَا وَ فَرَائِضَ لاَ بُدَّ مِنْ إِمْضَائِهَا

مرا به سبب فرمانبرداریم از خدا و نیز رفتار نیکویى که با شما داشته‏ام، به نیکى مستایید زیرا هنوز حقوقى است که من ادایشان نکرده‏ام و فرایضى بر گردن من است که باید آنها را بگزارم.”

در این بیان ایشان تاکید می کنند که کار نکرده و راه نرفته بسیار است و حاکم نباید مشغول به ستایشهایی شود که از او درباره کار نیکی که انجام داده می شود.

نگاه به سیره  امیرمومنان نشان می دهد که ایشان در برخورد با هیچ خطایی مماشات نمی کردند و با دقت و زیر نظر گرفتن همه امور به موقع و متناسب واکنش نشان می دادند.حتی بعضا با نگاشتن نامه به برخی از کارگزاران نسبت به به برخی گزارشها در مورد ایشان توجه داده و بیان می کردند که مراقب باش تا چنین اقدامی که گفته شده از تو سر نزده باشد.به عنوان نمونه نامه های ۲۰، ۴۰، ۴۳ در همین راستاست.این نامه ها برای شخص کارگزار بوده و نمود بیرونی نیز نداشته است.

ه- اجرای حکم برای اصلاح و نه تحقیر

امام علی(علیه‌السلام)پس‌ از شهادت‌ گواهان علیه‌ نجاشی‌ _ شاعری بود که در وصف علی(ع) و سپاه حق، شعر می سرود- مبنی‌ بر باده‌ خواری‌ او، بر وی‌ حدّ جاری‌ کرد؛ به‌همین‌ سبب‌ تعدادی‌ خشمگین‌ شدند. یکی‌ از آنان‌ طارق‌ بن‌ عبدالله بود. وی‌ گفت‌: ای‌ امیر مؤمنان! ‌ما گمان‌ نمی‌کردیم‌ که‌ سرکشان‌ و فرمانبرداران‌ و اهل‌ تفرقه‌ و اهل‌ جماعت‌ نزد فرمانروایان‌ عاقل‌ و با فضیلت‌ در مجازات‌ یکسان‌ باشند. با آن‌ کار که‌ شما با برادر حارث‌ (یعنی‌ نجاشی) کردی‌، دل‌ ما را آتش‌ زدی‌‌ و کارهایمان‌ را درهم‌ ریختی‌ و ما را به‌ جاده‌ای‌ کشاندی‌ که‌ گمان می‌کنم‌ اگر کسی‌ از آن‌ راه‌ برود، سر از آتش‌ در خواهد آورد.( به تعبیری آنان با این سخن علی (علیه‌السلام)را تهدید کردند که شما با این اقدامتان ما را بر آن وا می دارید که به اردوگاه دشمنان شما بپیوندیم!)

امام‌‌‌ (علیه‌السلام)در پاسخ‌ به‌ آنان‌ فرمود:

انها لکبیرهٌ‌ الا علی‌ الخاشعین‌. ای‌ برادر که‌ از قبیله‌ بنی‌ نهد هستی‌! آیا او جز فردی‌ از مسلمانان‌ بود که‌ پرده‌ای‌ از پرده‌های‌ الاهی‌ را دریده‌ بود و ما حدّ آن‌ را بر وی‌ جاری‌ کردیم‌ تا تزکیه‌ شده‌ از گناه‌ پاک‌ شود؟ ای‌ برادر بنی‌ نهد! کسی که مرتکب عملی گردد که موجب حدّ است و حد بر وی اقامه شود کفّاره گناه او است. ای‌ برادر بنی‌ نهد! همانا‌ خداوند عزّوجل‌ در کتاب‌ عظیم‌الشان‌ خویش‌ می‌فرماید: عداوت‌ شما با عده‌ای‌ سبب نشود که‌ با عدالت‌ رفتار نکنید. به‌ عدالت‌ رفتار کنید که‌ به‌ تقوا نزدیک‌تر است‌. (مجلسی، باب ۱۰۰/۲)

در این بیان ایشان تاکید می کنند که بنده ای جرمی را مرتکب شده است و به همان میزان مستوجب توبیخ است و این مجازات برای اصلاح جامعه و تهذیب اوست.از اینرو هیچگاه محبت و عداوت به شخصی نباید باعث شود که انسان در برخوردها پا را از جاده عدالت فراتر نهد. مجازات به خاطر جرمی مجوز نمی دهد که تحقیر، توهین و نسبت دادن القاب نامناسب و مسائلی از این دست صورت بگیرد.

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.