تقابل دوگانه تجدد و تعالی در تاریخ معاصر ایران

جنگهای ایران و روس و شکست ایران از روسیه،سرآغاز جدی در طرح سؤالی عمیق و پایا و ایجاد تلاطمی در ذهن ایرانی گردید و آن سؤال این بود که چرا ما عقب مانده ایم و آنها ترقی کرده اند؟ البته برخی از اندیشمندان، تاریخ این بحث و پرسش از علل عقب ماندگی را به طور مشخص به واقعه شکست شاه اسماعیل در جنگ چالدران برمی گردانند. این شکستها نقطه عزیمتی برای تغییرات جدی در ایران معاصر گردید. در پاسخ به این سوال و ارائه نسخه برای پیشرفت، دیدگاههای متعددی مطرح شد که به نظر، همه این دیدگاهها را در می توان در ذیل دو گفتمان تجدد و تسلیم و تعالی  و مقاومت جای داد.

در دیدگاه تجدد و تسلیم، با یک نگاه خطی تنها راه توسعه منحصر در غربی شدن است و برای توسعه، چاره ای جز تشبه به غرب از فرق سر تا نوک پا وجود ندارد. افرادی نظیر آخوندزاده، میرزاآقاخان کرمانی ، ملکم خان، تقی زاده،داور، طالب اوف و … از این دسته اند.

به عنوان نمونه، میرزا ملکم خان ناظم الدوله (۱۳۲۶-۱۲۴۹)  پس از توصیف ” خرابی های ایران” اعم از ” پریشانی لشکر”، ” گرسنگی نوکر” ، ” تعدی حکام” ، ” ذلّت رعیت”، ” هرج و مرج دستگاه دیوان” که همه آنها از “آفتاب آشکارتر ” است، راه علاج را مراجعه به علم غربی می داند. ملکم خان معتقد است که ایران برای ترقی و پیشرفت خود باید الگوی تمدن غرب را سرمشق خود قرار دهد و هیچ گونه دخل و تصرفی نیز در آن به وجود نیاورد.

در نقطه مقابل گفتمان تعالی  و مقاومت قرار داشت که معتقد بود نسخه پیشرفت می باید درونزا و برگرفته از قرآن و سنت و متناسب با شرایط بومی باشدو در اینراه می باید ایستاد. در این زمینه می توان از علمایی چون مرحوم نائینی، شیخ فضل الله نوری، عبدالحسین لاری، مدرس، امام خمینی(ره) و … نام برد.به عنوان نمونه شیخ فضل الله در یکی از نامه های خود به علماء بلاد در این خصوص می نویسد :

“…. دین اسلام … دنیا را به عدل و شوری گرفت آیا چه افتاده است که امروز باید دستور عدل ما را از پاریس برسد و نسخه شورای ما را از انگلیس بیابد … ” 

حال سوال اصلی این است که نقطه عزیمت و شکل گیری دو گفتمان مذکور چیست؟ به عبارت دیگر چه دلایل محوری موجب می گردد تا جمعی ذیل گفتمان تجدد و جمع دیگر ذیل گفتمان تعالی قرار گیرند؟

 مرور تجربه تاریخ معاصر که مطلع بحث نیز با آن شروع گردید به وضوح نشان می دهد که دو کلان پاسخ می توان در بیان چرایی ارائه نمود که این دو دلیل به دلایل دیگر منجر می گردد:

۱-   باور به ظرفیتهای خودی و یا احساس حقارت:

دو نقطه باور به توانمندی ظرفیتهای داخلی اعم از نرم افزاری و سخت افزاری و در نتیجه اتخاذ رویکرد فعال در مواجهه با فرهنگ و تمدن غرب و عدم باور به این ظرفیتها و احساس تحقیر در مقابل فرهنگ و تمدن غربی دو نقطه کانونی در شکل گیری گفتمانهای تعالی و تجدد اند.علاوه بر سخنانی که به کرات از سوی روشنفکران غربزده مطرح شده است، سخنان سرلشگر رزم آرا که در جریان ملی شدن صنعت نفت در مجلس شانزدهم مطرح شد به وضوح دلالت بر این موضوع دارد.وی در این باره می گوید:

«ما لیاقت” لولهنگ سازی” هم نداریم. ۵۰ سال است که آن را می‌سازیم ولی ترقی نکرده‌ایم ما چطور می‌توانیم خودمان صنعت نفتمان را اداره کنیم؟ اگر این کارهای عوام فریبانه ادامه پیدا کند من ناچار می‌شوم که مسجد شاه را توی سر کاشانی و مجلس را توی سر اقلیت خراب کنم”.

سید حسن تقی زاده تجویز می کرد که ایرانی باید از فرق سر تا نوک پا فرنگی شود و علی اکبرداور در یادداشت‌های روزانه خود با طرح این سوال خوار کننده  که «راه آدم کردن ایرانی چیست؟» بیان می دارد که این سوال «یک جواب دارد و بس: زور». تیمورتاش نیز بر «کوبیدن کله‌های مخالفین نیات مقدس قائد ملی» با «مشت‌های متحد تجدد خواه» تأکید می‌کند.

لذابرخی از صاحب نظران که برای توصیف حکومت رضاشاه از اصطلاح «تجدد آمرانه» استفاده کرده‌اند پیش‌ فرض اساسی این الگو را این نکته می دانند که توده مردم به واسطه جهل و نادانی، مصالح و منافع خود را  و نیزشیوه‌های رسیدن به آن را نمی‌دانند، لذا ضروری است که نخبگان ترقی‌خواه، آنان را در مسیر تجدد و پیشرفت هدایت کنند. و در این فرآیند هرجا که اهداف و برنامه‌های ترقی خواهانه دولت و نخبگان سیاسی با خواست و اراده مردم مغایرت داشته باشد ، کاربرد زور و اجبار برای پیشبرد این اهداف و برنامه‌ها مشروعیت پیدا می‌‎کند.

در نقطه مقابل، نگاه به این بیان امام راحل(ره) به خوبی تفاوت دو گفتمان را نشان می دهد.آنجا که امام فرمودند:

“ما از اروپائیان چنان وحشت کردیم که یکسره خود را باخته وعلومی که خود در او تخصص داریم و اروپائیان تا هزار سال دیگرنیز به او نرسند به سستی تلقی می کنیم. کسی که منطق الشفاء وحکمه الاشراق و حکمت متعالیه صدرای شیرازی دارد، به منطق و حکمت اروپا چه احتیاج دارد”

ایشان در جای دیگری می فرمایند:

عمده این است که ما باور کنیم که خودمان می توانیم. اول هر چیزی این باور است که ما می توانیم این کار را انجام بدهیم. وقتی این باور آمد، اراده می کنیم. وقتی این اراده در یک ملتی پیدا شد، همه به کار وا می ایستند، دنبال کار می روند. … یک ملت وقتی یک چیزی را بخواهد، این خواهد شد. … آن ممالکی که توانستند مثل ژاپن، ژاپن خوب اول چیزی نبود، کوشش کردند تا اینکه حالا با آمریکا مقابله می کند بسیار از چیزهای او در آمریکا به فروش می رسد. خوب یک امر نشدنی را شدنی کردند. یا هندوستان که الان پیش رفته است، برای این است که این فکر را در خودش پیش آورده است که ما نباید وابسته باشیم

بر این اساس،گفتمان تجدد و تعالی از این نقطه محوری شروع می شوند و شکل می گیرند.به عبارت دیگر اصل خودباوری و اعتماد به نفس و یا احساس حقارت خود را در طراحی مدل پیشنهادی اقتصادی، سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و … نشان می دهد .

از منظر قرآن کریم نیز، سر اطاعت مردم از طاغوتی چون فرعون در همین احساس حقارتی است که در آنها وجود داشت.خداوند متعال در قرآن کریم آنجا که داستان فرعون و تبعیت مردم از وی را بیان می دارد به همین حقیقت کلیدی اشاره داشته و می فرماید:

“فاستخف قومه فاطاعوه انهم کانوا قوما فاسقین”

خدواند متعال در بیانی دیگر در باره بنی اسرائیل به مذمت تقلید ناشی از احساس کم بینی و حقارت در مقابل بت پرستان می پردازد و نهیب می زند که:

“حَتَّی لَوْ دَخَلُوا جُحْرَ ضَبٍّ لَدَخَلْتُمُوه”

اگر آنها وارد سوراخ سوسماری شده باشند، شما نیز وارد خواهید شد !

همچنین خداوند متعال در مثالی نغز مومنان را به پرهیز از تسلیم شدن در مقابل جلوه های ظاهری فراخوانده و آنان را به توجه و باور  به آنچه خود دارند دعوت می کند.آنجا که می فرماید:

“لأَمَهٌ مُّؤْمِنَهٌ خَیرٌ مِّن مُّشرِکَهٍ وَ لَوْ أَعْجَبَتْکُمْ”

۲-   آزادگی و یا بندگی

دوگانه دومی که بیشترین تاثیر را در شکل دهی و پیگیری دو گفتمان تجدد و یا تعالی دارد، دوگانه آزادگی و یا بندگی است.نگاهی به تجربه تاریخ معاصر به وضوح نشان می دهد که عمده قائلین به گفتمان تجدد از درگیری با منافع ابرقدرتها و نظامهای استبدادی واهمه داشته اند و از همینرو به تعبیر داستان “آبا کلاه آ بی کلاه” بالای ایوانی به کلی کنار ایستاده اند تا مبادا گردی بر قبای شاهانه شان بنشیند.در مقابل، تاریخ معاصر مشحون از ایستادگی و جانفشانی علما در مقابل استبداد و استکبار است.بی شک از جمله علل این امر جز باور به حقانیت آنچه در نزد خود داشتند که بدان اشاره شد، می توان به روحیه آزادگی و شجاعت آنها در مقابل ترس و وادادگی طرف مقابل اشاره کرد.

خداوند متعال در قرآن کریم در سوره مبارکه احزاب دو صف بندی را به همین دو دلیل طرح می نماید.عده ای در مقابل کفار و مشرکین  از ترس قالب تهی می کنند و عده ای دیگر همین هجمه ها و صحنه ها را آزمایش الهی می دانند.

إِذْ جَاءُوکُم مِّن فَوْقِکُمْ وَمِنْ أَسْفَلَ مِنکُمْ وَإِذْ زَاغَتِ الْأَبْصَارُ وَبَلَغَتِ الْقُلُوبُ الْحَنَاجِرَ وَتَظُنُّونَ بِاللَّهِ الظُّنُونَا…

(به خاطر بیاورید) زمانی را که آنها از طرف بالا و پایین (شهر) بر شما وارد شدند (و مدینه را محاصره کردند) و زمانی را که چشمها از شدّت وحشت خیره شده و جانها به لب رسیده بود، و گمانهای گوناگون بدی به خدا می‌بردید.

وَإِذْ قَالَت طَّائِفَهٌ مِّنْهُمْ یَا أَهْلَ یَثْرِبَ لَا مُقَامَ لَکُمْ فَارْجِعُوا وَیَسْتَأْذِنُ فَرِیقٌ مِّنْهُمُ النَّبِیَّ یَقُولُونَ إِنَّ بُیُوتَنَا عَوْرَهٌ وَمَا هِیَ بِعَوْرَهٍ إِن یُرِیدُونَ إِلَّا فِرَارًا …

و (نیز) به خاطر آورید زمانی را که گروهی از آنها گفتند: «ای اهل یثرب (ای مردم مدینه)! اینجا جای توقف شما نیست؛ به خانه‌های خود بازگردید!» و گروهی از آنان از پیامبر اجازه بازگشت می‌خواستند و می‌گفتند: «خانه‌های ما بی‌حفاظ است!»، در حالی که بی‌حفاظ نبود؛ آنها فقط می‌خواستند (از جنگ) فرار کنند.

وَلَمَّا رَأَى الْمُؤْمِنُونَ الْأَحْزَابَ قَالُوا هَٰذَا مَا وَعَدَنَا اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَصَدَقَ اللَّهُ وَرَسُولُهُ وَمَا زَادَهُمْ إِلَّا إِیمَانًا وَتَسْلِیمًا.

(امّا) مؤمنان وقتی لشکر احزاب را دیدند گفتند: «این همان است که خدا و رسولش به ما وعده داده، و خدا و رسولش راست گفته‌اند!» و این موضوع جز بر ایمان و تسلیم آنان نیفزود.

و خداوند متعال در آیات متعال آینده و سربلندی را از آن مومنان می داند که علی رغم سختیها ، در راه حق صبوری می کنند.آنجا که در سوره مبارکه اعراف  می فرماید:

وَلَوْ أَنَّ أَهْلَ الْقُرَى آمَنُواْ وَاتَّقَواْ لَفَتَحْنَا عَلَیْهِم بَرَکَاتٍ مِّنَ السَّمَاءِ وَالأَرْضِ.

و نیز در سوره مبارکه  جن می فرماید:

و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا

آری بندگی دنیا و دلبستگی به زخارف آن باعث می گردد که انسان از ترس از دست دادنها و یا به طمع به دست آوردنها ، پا روی حق بگذارد و در مقابل جبهه باطل سر تعظیم فرود آورد.

بر اساس آنچه به اجمال گفته شد ترکیب  باور به حقانیت و توانمندی داخلی و شجاعت و ایستادگی، گفتمان تعالی و مقاومت را موجب می گردد و احساس حقارت و طلب کردن آنچه خود داریم  از بیگانه و ترس از هیمنه پوشالی دشمنان، به گفتمان تجدد و سازش منجر می گردد.

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.