ای کاش اون روز پیشش می رفتم.ولی دیگه مرده.

این چند روزه که خبر رحلت جانگداز استاد و ولی نعمتون حضرت آیت الله مهدوی کنی منتشر شد روزهای بسیار سخت و جانگدازی بود.امروز صبح برای اقامه نماز میت و تشییع آن وجود مطهر که خداوند ایشان را با اولیائش محشور گرداند به اتفاق خانواده به دانشگاه تهران رفتم.الان ایمیلم رو باز کردم و دیدم عکسی برام فرستاده شده که در تیترش نوشته شده حضرت آیت الله مهدوی کنی و فرزاد جهان بین در حرم حضرت عبدالعظیم.عکس رو باز کردم و غم وجودم رو گرفت و بغض گلویم رو فشرد.عکس مربوط به حدود دو سال پیشه.به اتفاق خانواده رفته بودیم حرم حضرت عبدالعظیم(ع).رفتیم کنار ضریح مطهر.زهرا سه ساله بود.دیدم حاج آقای مهدوی روی یه صندلی نشستند.رفتم سمتشون و دستشون رو از ته دل بوسیدم.با همون مهربونی همیشگی و لبخند زیباشون پرسیدند کجایی و چی کار می کنی؟عرض کردم حاج آقا دانشگاه بین المللی امام خمینی ام و اونجا معاون فرهنگی ام.خوشحال شدند و دعا کردند.زهرا رو بردم جلو که حاج اقا رو ببینند.حاج آقا گفتند اسمت چیه دخترم.زهرا خودش رو معرفی کرد و گفت زهرام!حاج آقا خواست ببوسدش زهرا غریبی کرد.از حاج آقا خداحافظی کردم.قدری آنطرف تر ایستاده بودم که حاج آقا از کنار ما رد شدند.این بارهم حاج آقا با زهرا،حال و احوالپرسی کرد اما بازم زهرا غریبی کرد.حاج آقا با خنده گفتند ظاهرا خیلی میانه ای با روحانیت نداره.گفتم حاج آقا کنیز شماست.گذشت تا خبر رحلت حاج آقا رو شنیدیم.به زهرا گفتم یادته بابا حاج آقا می خواست بری پیشش غریبی کردی.با ناراحتی گفت بابا ای کاش اون روز پیشش می رفتم.ولی دیگه مرده.

2688287_786

واقعا حیف شد.زمانه که بگذره بیشتر متوجه می شیم که چه شخصیت بزرگی رو از دست دادیم.ای کاش وقتی بود قدرش رو بیشتر می دونستیم.هر چند او تا روزگار باقیست باقی خواهد بود که العلماء باقون مابقی الدهر.

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.