اصول مناظره علمی در سیره رضوی(علیه السلام)

حکومت بنی امیه وپس از آن بنی العباس و سخت گیریهای فزاینده نسبت به اهل بیت عصمت و طهارت(ع) دورانی مملو از خفقان و سرکوب را برای امامان (ع) و شیعیان ایجاد کرد.این خفقان به حدی بود که بعضا امام قبلی برای معرفی امام بعد از خود جز در محافل خصوصی که به صراحت به امام بعد از خود اشاره می کردند در محافل عمومی برای در امان ماندن جان امام ، به چند گزینه برای بعد از خود اشاره می کردند.به عنوان نمونه، امام صادق(ع) به ۵ نفر اشاره کردند که یکی از آنها خلیفه وقت عباسی بود.همین امر بعضا در سردرگمی بخشی از شیعیان موثربود.اما نکته مهم آن است که در چنین فضایی شیعیان سراغ کسانی می رفتند که در مظان امامت بودند و سوالات خود را یک به یک می پرسیدند و از این میان فردی که می توانست همه سوالات را به دقت پاسخ دهد به امامتش معتقد می شدند و دلیل آنکه جمهور شیعه دچار تشتت نشدند همین است که ائمه(ع) می توانستند با تکیه بر علم خدادادی و تربیت الهی در چنین مسندی قرار گیرند. همه ائمه غیر از روایاتی که از پیامبر اکرم (ص) در مورد آنها صادرشده است، منصوب از امام قبلی هستند که در کتب روایی این نصبها موجود است.این جایگاه شایسته آنان است و مردم این را با تمام وجود درک می کردند.

امامت و وصایت حضرت رضا (علیه السلام ) بارها توسط پدر بزرگوار و اجداد طاهرینشان و رسول اکرم (صلی الله وعلیه واله )اعلام شده بود. به خصوص امام کاظم (علیه السلام ) بارها در حضور مردم ایشان را به عنوان وصی و امام بعد از خویش معرفی کرده بودند که به نمونه‌ای از آنها اشاره می‌نمائیم.

یکی از یاران امام موسی کاظم (علیه السلام ) می‌گوید:” ما شصت نفر بودیم که موسی بن‌جعفر به جمع ما وارد شد و دست فرزندش علی در دست او بود. فرمود :” آیا می‌دانید من کیستم ؟” گفتم:” تو آقا و بزرگ ما هستی”. فرمود :” نام و لقب من را بگوئید”. گفتم :” شما موسی بن جعفر بن محمد هستید “. فرمود :” این که با من است کیست ؟” گفتم :” علی بن موسی بن جعفر”. فرمود :” پس شهادت دهید او در زندگانی من وکیل من است و بعد از مرگ من وصی من می باشد””.

امام (ع) از جایگاه رفیع علمی برخورداربودند واز همینرو مأمون که پیوسته شور و اشتیاق مردم نسبت به امام واعتبار بی‌همتای امام را در میان ایشان می‌دید  خواست تااین قداست واعتبار را خدشه دارسازدوازجمله کارهایی که برای رسیدن به این هدف انجام داد تشکیل جلسات مناظره‌ای بین امام و دانشمندان علوم مختلف از سراسر دنیا  بود، تا آنها با امام به بحث بپردازند، شاید بتوانند امام را ازنظر علمی شکست داده ووجهه علمی امام را زیرسوال ببرند.اما بلاشک نتیجه این مناظرات چیزی نبود جز تلالو شخصیت امام و تجلی علم الهی ایشان.در این مجال توجه به اصول مناظره که همواره حضرتش بدانها توجه داشتند می تواند امروزه در محافل علمی مورد توجه قرار گیرد.اهم این اصول عبارتند از :

۱- میدان دادن به طرف مقابل
حضرت به رأس الجالوت، پیشوای بزرگ یهودیان فرمود: «تَسْأَلُنی اَوْ اَسْأَلُکَ؟ فَقالَ بَلْ اَسألُکَ وَ لَسْتُ اَقْبَلُ مِنْکَ حَجّهً اِلاّ مِنَ التَّوْراهِ اَوْ مِنَ الْاِنْجیلِ اَو مِن زَبُورِ داوُدَ اَوْ ما فِی صُحُفِ اِبْراهیمَ وَ مُوسی؛ از من می پرسی و یا من از تو بپرسم؟ رأس الجالوت گفت: من از تو می پرسم؛ ولی هیچ دلیلی را از تو نمی پذیرم؛ مگر این که در تورات یا انجیل یا زبور داوود یا صحف ابراهیم و موسی باشد.»
حضرت با این که از اوّل به او میدان داد، در مرحله بعدی نیز از پیشنهاد او کاملاً استقبال کرد و در واقع، میدان را بر او بازتر کرد؛ برعکس، خصم عرصه را بر حضرت ضیق تر کرد و گفت که فقط از منابع مورد قبول خودش حجت می پذیرد با این حال، حضرت به گرمی پذیرفت و فرمود: «لَا تَقْبَلْ مِنِّی حُجَّهً إِلَّا بِمَا تَنْطِقُ بِهِ التَّوْرَاهُ عَلَی لِسَانِ مُوسَیبْنِ عِمْرَانَ(ع) وَ الْإِنْجِیلُ عَلَی لِسَانِ عِیسَیبْنِ مَرْیَمَ(ع) وَ الزَّبُورُ عَلَی لِسَانِ دَاوُدَ(ع)؛ دلیلی از من نپذیر؛ مگر آنچه از تورات که بر زبان موسیبن عمران و آنچه از انجیل که بر زبان عیسیبن مریم و آنچه از زبور که بر زبان داوود آمده است.»
۲- اعطای آزادی کامل به مخالفان
ممکن است به افراد در آغاز مباحثه میدان داده شود ولی در پرسشها محدودیت ایجاد شود و به آن ها اجازه پرسش در حیطه خاص داده نشود اما حضرت ثامن الحجج(ع) کاملاً به مخالف خود آزادی داد و به او اعلام کرد که هرچه می خواهد بپرسد. اکنون به یک نمونه در این باره توجّه شود:
آن حضرت به جاثلیق، پیشوای بزرگ مسیحیان فرمود: «یا جاثَلیقُ! سَلْ عَمَّا بَدَا لَک؛ ای جاثلیق! از آنچه برایت ظاهر می شود (و آنچه می خواهی) بپرس.»
البته این گونه آزادی قائل شدن برای رقیب، از هر کسی بر نمی آید. انسانهای آگاه چون امامان معصوم و آن ها که به علم بی نهایت الهی وصل اند، می توانند چنین مطلبی را شجاعانه اعلام کنند؛ اما دیگرانی که مناظره می کنند دست کم در حیطه بحث مورد نظر باید آگاهی و تسلّط کامل داشته باشند و گرنه نباید به مناظره و احتجاج تن دهند.
۳- انصاف
در مناظره و احتجاج باید طرفین از مرز انصاف و عدالت خارج نشوند و تنها به فکر غلبه و پیروزی از هر راهی نباشند. حضرت رضا(ع) سخت بر این مسأله تکیه داشت و تلاش می کرد هم طرف مقابل و هم خود از حَدّ انصاف خارج نشود.
عمران صابی بعد از این که امام هشتم(ع) اعلان کرد هر کس هر پرسشی دارد بپرسد، برخاست و گفت: «ای عالم مردم! اگر شما (مردم را) دعوت به پرسش نکرده بودی، من اقدام به پرسش نمی کردم.» حضرت فرمود: «اگر در بین جمعیت، عمران صابی باشد، تو همانی؟» عرض کرد: «آری، من همانم.» آن گاه حضرت، یکی از مهم ترین شرایط مناظره را بیان کرد و فرمود: «سَلْ یا عُمْرانُ وَ عَلَیْکَ بِالنِّعْمَهِ وَ اِیّاکَ وَ الْخَطَلَ وَ الْجَوْرَ؛ ای عمران! بپرس و بر تو لازم است که انصاف به خرج دهی و از مغالطه کاری و ستمگری پرهیز کنی.»
محمد بن عبدالله خراسانی خادم حضرت(ع) می گوید: مردی از زنادقه بر امام رضا(ع) وارد شد؛ در حالی که گروهی نزد حضرت بودند. حضرت ابوالحسن(ع) فرمود: «آیا این گونه نمی بینی اگر سخن، سخن شما باشد (و خدا و قیامتی در کار نباشد) در حالی که او (خدا) چنان که شما می گویید نیست، آیا این گونه نیست که ما و شما از نظر راه یکسان هستیم و روزه گرفتن و نماز خواندن به ما ضرر نمی رساند.» پس او ساکت شد. آن گاه حضرت ادامه داد و فرمود: «اگر سخن، سخن ما باشد – و او همان گونه باشد که ما می گوییم، آیا شما هلاک نشده اید و ما نجات نیافته ایم؟»
۴- حوصله و سعه صدر کامل
وقتی «حسین بن قِیاما» از رؤسای واقفیه (و هفت امامیها) نزد امام رسید، بی ادبانه گفت: «تو امامی؟» حضرت فرمود: «آری.» گفت: «به راستی من خدا را شاهد می گیرم که تو امام نیستی.»
حضرت بدون آن که ناراحت شود، مدتی طولانی به زمین خیره شد؛ آن گاه به حسین رو کرد و فرمود: «چه کسی به تو تعلیم داده و گفته است که من امام نیستم.» گفت: «از امام صادق(ع) روایت شده است که امام عقیم نیست؛ ولی تو به این سن (بالا) رسیده ای و هنوز فرزندی نداری.» راوی می گوید: «حضرت رضا(ع) باز سر به زیر انداخت و بیش تر از قبل به زمین خیره شد.» آن گاه سر برداشت و فرمود: «اِنّی اُشْهِدُ اللهَ اَنَّهُ لایَمْضیِ الاَْیّامُ وَ اللَّیالی حَتّی یَرْزُقَنِی اللهُ وَلَدا مِنّی؛ خدا را شاهد می گیرم که شب و روزهای (زیادی ) نخواهد گذشت؛ مگر آن که خداوند، فرزندی را روزی من می کند.» عبدالرحمان بن ابی نجران می گوید: «از روزی که حضرت آن سخن را گفت، شماره کردم. کم تر از یکسال گذشت، سپس خداوند، ابوجعفر «جواد(ع)» را به او عنایت فرمود.»
۵- استفاده از مقبولات طرف گفتگو
دو نمونه در این مورد اشاره می کنیم:
اول: حسن بن محمد نوفلی می گوید: به حضرت خبر دادم، مأمون، اصحاب ادیان و مذاهب را جمع کرده و از شما دعوت نموده است که با آنان مناظره کنی. حضرت فرمود: «می دانی که مأمون چه زمانی از این عملش پشیمان می شود؟ زمانی که احتجاجهای من را با اهل تورات، با توراتشان و با اهل انجیل با انجیلشان و با اهل زبور با زبورشان و بر صابئین با عبرانیشان و بر طرفداران هربذه با فارستیشان و… بشنود.»
دوم: مأمون به جاثلیق گفت: «این، پسر عمویم علی، فرزند موسی بن جعفر از فرزندان فاطمه، دختر پیغمبر و فرزند ابی طالب است. دوست دارم با او احتجاج کنی و سخن بگویی و انصاف دهی.»
جاثلیق گفت: «ای امیرمؤمنان! چگونه با مردی احتجاج کنم که او با من احتجاج می کند با کتابی که من منکر آن هستم و با پیامبری که من به او ایمان ندارم.»
حضرت رضا(ع) فرمود: «ای مسیحی! اگر من با انجیلت با تو احتجاج کنم، آیا اقرار می کنی؟»
گفت: «آیا من توان دارم آنچه را انجیل به آن نطق کرده انکار کنم؟! آری، به خدا بر خلاف میلم، اقرار می کنم.»
آن گاه حضرت از افرادی که در آنجا بودند خواست بخشهایی از انجیل را بخوانند که بر نبوت حضرت محمد(ص) دلالت دارد. رأس الجالوت، قسمتی از سفر سوم را خواند که به نام محمد(ص) تصریح داشت. حضرت به جاثلیق فرمود: «ای مسیحی! تو را به حق عیسی و مادرش سوگندت می دهم آیا متوجه شدی که من به انجیل آگاهم؟» گفت: «بله.»
همین طور امام هشتم(ع) در برخورد با رأس الجالوت بخشهایی از تورات را خواند؛ به گونه ای که رأس الجالوت از تلاوت، بیان و فصاحت او تعجب کرد تا به نام محمد(ص) رسید، رأس الجالوت گفت: «آری. این احمد و ایلیا و دختر احمد و شُبَّر و شُبَیْر هستند که تفسیرش به عربی محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین می شود.»
جاثلیق و رأس الجالوت، وقتی از آگاهی حضرت رضا(ع) به تورات و انجیل آگاه شدند، گفتند: «به خدا قسم، چیزی برای ما آوردی (و دلیلی اقامه کردی) که توان رد آن را نداریم؛ مگر این که تورات و انجیل و زبور را انکار کنیم.»
۶- احتجاج با زبان طرف مناظره
هر زبان، ظرفیتها و لطافتهایی دارد که فقط اهل آن، متوجه می شود. در مناظره ها خوب است کسانی وارد عرصه شوند که با زبان مقابل، کاملاً آشنایی داشته باشند و وجود مترجم و واسطه، خیلی مثمرثمر نیست.
یکی از شیوه های امام هشتم(ع) این بود که با هر کسی مناظره می کرد، با زبان خود او سخن می گفت. شاهد این ادعا، مطلبی است که نقل می کنیم:
در سفری که حضرت به بصره داشت، عمرو بن هدّاب به امام هشتم(ع) رو کرد و گفت: «محمد بن فضل هاشمی چیزهایی از شما گفته است که دلها زیر بار آن نمی رود.» حضرت فرمود: «چه گفته است؟» عمرو گفت: «به ما خبر داده است که به تمامی آن چیزی که خدا نازل فرموده است، آگاهی داری و با تمامی زبانها و لغات آشنا هستی.» حضرت فرمود: «محمد راست گفته است و من به او خبر دادم. پس بیایید سؤال کنید.» عمرو گفت: «من، قبل از همه با زبانها و لغات امتحان می کنم. این رومی است و این هندی و این فارسی و این ترکی. پس آن ها را احضار کرد.» حضرت فرمود: «فَلْیَتَکلَّمُوا بِما اَحَبُّوا اَجِبُ کُلَّ واحِدٍ مِنْهُمْ بِلِسانِهِ اِنْ شاءَ الله؛ پس سخن بگویند آنچه دوست دارند تا هر کدام را با زبان خودشان جواب دهم ان شاء الله.» هر یک از آن ها مسأله ای با زبان خویش پرسیدند. پس حضرت با زبان خود آن ها و لغاتشان جواب داد. مردم متحیر شدند و با تعجب، اقرار کردند که آن حضرت، نسبت به لغات و زبان آن ها فصیح تر است.
۷- استفاده از شیوه جدال احسن
گاه خصم، مطالبی را در باطن قبول دارد؛ ولی حاضر نیست به آن اعتراف کند و لازم است مناظره کنند. در این مورد باید از اصل غافلگیری بهره برداری کرد و خصم را به اعتراف وادار نمود.
حضرت رضا(ع) در مواردی از این اصل در مناظره استفاده کرده است؛ ازجمله این که آن حضرت به جاثلیق فرمود: «یا نَصْرانِیُّ! وَالله ِ اِنّا لَنُؤمِنُ بَعیسَی الَّذی آمَنَ بِمُحَمَّدٍ وَ ما نَنْقِمُ بِعیساکِمُ شَیْئا اِلاَّ ضَعْفَهُ وَ قِلَّهَ صِیامِهِ وَ صَلاتِهِ؛ ای مسیحی! به خدا قسم ما ایمان به عیسایی داریم که به محمد(ص) ایمان آورد و ما ایرادی بر عیسای شما نداریم؛ جز ضعف و کمی روزه گرفتن و نماز خواندن او.» جاثلیق گفت: «به خدا سوگند! علمت را فاسد و امرت را ناتوان کردی. من گمان داشتم که تو داناترین مسلمان هستی.»
حضرت فرمود: «چگونه؟» وی پاسخ داد: «گفتی عیسی ضعیف و کم روزه و کم نماز بود؛ حال آن که عیسی یک روز هم افطار نکرد و شب هرگز نخوابید و همیشه روزه دار و شبها (در حال نماز) بیدار بود.»
حضرت فرمود: «فَلِمَنْ کانَ یَصُومُ وَ یُصَلّی؟؛ (اگر عیسی خداست ) پس برای چه کسی روزه می گرفت و نماز می خواند؟»
جاثلیق لال و منطقش قطع شد.
این کار در واقع، استفاده از غفلت جاثلیق بود و از زبان خود او اقرار گرفت که عیسی بنده خدا بوده است، نه خدا.
۸- اقناع مخالف
مناظره گر باید آن چنان در مناظره قوی باشد که تمام راهها را بر مخالف ببندد و کاملا او را با ادله محکم و قابل قبول قانع کند.
حضرت رضا(ع) در مناظرات خود از چنین شیوه ای برخوردار بود. بدین سبب، مخالفان کاملاً قانع می شدند و برخی از آن ها نیز هدایت می یافتند؛ چون زمینه هدایت در آنان بود.
یک- عمران صابی، مناظره ای طولانی با حضرت رضا(ع) دارد. نوفلی می گوید که سؤال و جواب بین امام رضا(ع) و عمران صابی طولانی شد و حضرت او را در اکثر مسائل، مجاب کرد تا رسید به آنجا که گفت: «ای آقای من! شهادت می دهم تو چنان هستی که وصف کردی؛ ولی یک مسأله باقی مانده است.»
مسأله بعدی و آخرین مسأله را پرسید و حضرت به خوبی پاسخ داد. آن گاه گفت: «آقای من! فهمیدم و شهادت می دهم که خدا چنان است که شما وصف و به یگانگی توصیفش کردی و این که محمد بنده ای برانگیخته بر هدایت و دین حق است.» آن گاه رو به قبله به سجده افتاد و اسلام آورد. وقتی متکلمان، حالت عمران را دیدند که هیچ گاه در جدل مغلوب نشده بود به امام رضا(ع) نزدیک نشدند.
دو- رأس الجالوت، پیشوای یهودیان وقتی کاملاً قانع شد، گفت: «به خدا قسم! ای پسر محمد! اگر ریاست عامّه ام بر تمام یهودیان نبود، به احمد ایمان می آوردم و فرمان تو را اطاعت می کردم.»
معلوم می شود رأس الجالوت از نظر ادله کاملاً قانع شده و حقانیت دین محمد(ص) برای او روشن شده بود؛ ولی ریاست طلبی و دنیادوستی به او اجازه نداد که به حضرت ایمان آورد و مسلمان شود.
سه -ابویعقوب بغدادی می گوید که ابن سکّیت، پرسشهایی درباره راز اختلاف معجزات پیامبران پرسید و حضرت، جواب کامل و قانع کننده ای داد. ابن سکّیت مرتب می گفت: «وَالله ِ ما رَأَیْتُ مِثْلَکَ قَطُّ؛ به خدا قسم هرگز مانند تو ندیدم.»
۹- تربیت مناظره گران توانمند
یکی از امور مورد اهتمام حضرت در مناظره ها، کادرسازی بود. خوب است آن ها که در فن مناظره تخصص دارند، این فن را به دیگران تعلیم دهند تا در نبود آنان، دیگران ادامه دهنده راهشان باشند.
حضرت رضا(ع) پس از آن که عمران صابی مسلمان شد، روی او سرمایه گذاری و او را برای مناظره با مخالفان آماده کرد.
حضرت ثامن الحجج(ع) غلامش را به دنبال عمران صابی فرستاد و او را احضار کرد. حضرت به وی مرحبا گفت و لباس و خلعتی بر او پوشاند و ده هزار دینار نیز به وی صله داد. راوی می گوید: «بعد از این قضیه، کار عمران این بود که متکلمان، نزد او جمع می شدند. پس او دلایل آنان را ابطال می کرد.»
بدین طریق، شاگردان، فن مناظره را می آموختند و کادرسازی صورت می گرفت .

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.