رفتار شناسی امیرالمومنین (ع) در برخورد با فتنه‌ها

بی شک ، جامعه دینی همواره در معرض انواع فتنه ها خواهد بود و به عبارتی هیچگاه نخواهد بود که جامعه دینی، بدون فتنه باشد.چرا که در جامعه ارزشی افسادی نیز اگر بخواهد صورت بگیرد لاجرم باید در شکل اصلاح خود را بروز دهد تا مورد پذیرش قرار گیرد.گذر از این مرحله هرچند سخت است اما شکل گیری سطح بالاتری از جامعه را موجب خواهد شد.در این نوشتار به صورت اجمالی به بیان رفتار شناسی امیرالمومنین  (ع) در برخورد با فتنه‌ها می پردازیم:

مقدمه:

بسیاری از اوقات حق و باطل به هم آمیخته می‌شوند و افرادی از سر تبعیت از هوای نفس بدعت‌هایی می‌آفرینند که در عین باطل بودن از آن‌جا که شباهت با حق دارد، گروهی را می‌فریبد و آنان را در دام فتنه می اندازد. اگر حق و باطل کاملاً روشن و واضح بودند، افراد می‌توانستند به راحتی حق را تشخیص داده و به آن عمل کنند و نیز از باطل دوری گزینند. در چنین شرایطی افراد بی‌بصیرت به خاطر فهم اشتباه به‌عنوان ابزاری در دست دشمنان قرار می‌گیرند و ناخواسته و با نیت حق‌مداری به‌عنوان عاملان عده‌ای که تعمداً حق و باطل را درهم آمیخته‌اند، عمل می‌کنند.

علی(ع) در این خصوص به خوارج فرمودند:

“ثم انتم شرار الناس و من رمی به الشیطان مرامیه و ضرب به تیهه‏؛ شما بدترین مردم هستید. شما تیرهایی هستید در دست‏ شیطان که از وجود پلید شما برای زدن نشانه‌ی خود استفاده می‏کند و به وسیله‌ی شما مردم را در حیرت و تردید و گمراهی می‏افکند.

لازمه شناخت رفتار شناسی امیرمومنان در برخورد با فتنه ها و الگو گیری از آن، شناخت سنخ فعالیتهای فتنه آفرینان در راستای نیل به مطامع خود در جامعه ارزشی می باشد.رئوس این فعالیتها عبارتند از:

۱-     بهانه های عامه پسند

درزمان حکومت علی(ع) سوژه پیراهن عثمان برای مخالفان آن حضرت بهانه مناسبی بوده است. عجیب این است که کسانی که خود در رأس مخالفان حکومت عثمان بودند حتی شادی خود را از قتل عثمان پنهان نکردند، پیراهن خونین عثمان را علم کردند و به مخالفت با علی(ع) برخاستند.
ابن ابی الحدید می گوید:

طلحه، سخت ترین تحریک کنندگان علیه عثمان بود و بعد از او زبیر در این قسمت از همه بیشتر پافشاری می کرد.

بلاذری از ابی مخنف و دیگران نقل کرده است:

وقتی مردم، عثمان را محاصره کردند، طلحه برای آنکه حلقه محاصره تنگ تر شده و عثمان کشته شود از ارسال آب و نان برای عثمان جلوگیری می کرد. تا آنجا که علی(ع) از این ماجرا به خشم آمد و برای عثمان آب فرستاد.

حضرت علی(ع) این جریان را چنین تحلیل می کند:

«به خدا سوگند او (طلحه) برای خونخواهی عثمان با عجله دست به کار نشد، جز اینکه می ترسید خون عثمان از خود او مطالبه شود زیرا او متهم به قتل عثمان است و در میان مردم از او حریص تر بر کشتن عثمان یافت نمی شود…»

و در جای دیگری می فرماید:

“… و انهم لیطلبون حقاً هم ترکوه و دماء، هم سفکوه…”

“و اینان در طلب حقی هستند که خود آنرا ترک کرده اند و خواهان خونی که خود آنرا ریخته اند.”

علی(ع) شیوه پیمان شکنان را بهانه جویی و سوژه یابی معرفی می فرماید:

بهانه هایی که می آورند چیزهایی است که تنها در ظاهر، رنگ و رویی دارد و در باطن هیچ.

۲-     استفاده ابزاری از چهره های مقبول

دشمنان تلاش می کنند تا با استفاده از این چهره ها، مردم را با خود همراه سازند. ناکثین در راه هدف شوم خود، عایشه همسر پیامبر(ص) را با خود همراه کردند زیرا عقیده داشتند، مسلمانان به خاطر احترام به پیامبر(ص)، همراه عایشه در راه مبارزه با علی(ع) همگام می شوند و این نقشه نیز مؤثر واقع شد.
علی(ع) درباره این روش مبارزه ناکثین چنین می فرماید:

«پس اینان شورش کردند، در حالی که همسر رسول خدا را همچون کنیزی که برای فروش می برند، به دنبال خود کشاندند در حالی که همسران خود را در خانه پشت پرده نگه داشتند (تا از نظر بیگانگان دور باشند) و پرده نشین حرم پیامبر را در برابر دیدگان خود و دیگران قرار دادند»
عایشه عالی ترین چهره برای تبلیغات طلحه و زبیر بود. این دو از عنوان ام المؤمنین سوءاستفاده فراوان کردند و از این راه توانستند مردم را در جنگ جمل علیه علی(ع) بسیج کنند. علی(ع) در برخورد با این شیوه دشمن می فرماید: «راه جلوگیری از انحراف این است که حق را شناخت نه شخصیت افراد را»
این طریق بهترین شیوه برای حفظ انقلاب ها و آرمان ها است و باید مورد توجه ملت ایران نیز قرار گیرد.

۳-     ایجاد شبهه

شبهه چیزی است که شبیه به حق است. علی(ع) می فرماید:

«شبهه را از این رو شبهه نام نهادند که شباهت به حق دارد اما برای دوستان خدا، نوری که آنان را در تاریکی های شبهه راهنمایی کند، یقین آن ها است، و راهنمای آن ها، مسیر هدایت است، ولی دشمنان خدا، گمراهی شان آنان را به شبهات دعوت می کند.”

علی(ع) یکی دیگر از روش های دشمنان را ایجاد شبهه در میان مردم می داند و معتقد است برای مردمی که به حقایق واقف نیستند، بزرگترین خطر، شبهه است، زیرا عامه مردم آنقدر قدرت تجزیه و تحلیل ندارند که باطل را تشخیص داده و لباس حق را از تن باطل برکنند و دشمنان نیز در پی همین فرصت هستند.

به اعتقاد علی(ع)، دشمنان، باطل را در لباس حق به مردم جلوه می دهند، تا آنجا که گاه حتی بر نزدیکان هم، حق مشتبه می گردد. کار شبهه، گاه به آنجا می رسد که حتی «حق ناطق» و «تبلور راستین حق» هم باید تلاش زیادی برای معرفی حق کند تا شبهه داران باور کنند که لباس حق را بر باطل پوشانیده اند.
هنگامی که علی(ع) نزدیک بصره رسید، پیمان شکنان کسی را نزد حضرت فرستادند تا حقیقت حال را جویا شود و بدانند با شورشگران (ناکثین) چگونه رفتار خواهد کرد تا شبهه از دلشان زدوده گردد. امام(ع) چگونگی رفتار خویش را به شکلی بیان فرمود که برای این شخص روشن شد حق با آن حضرت است، در این هنگام که امام اعتراف او را نسبت به حقانیت خویش یافت از او خواست بیعت کند،اما او پاسخ داد:
من فرستاده گروهی هستم و از پیش خود کاری نمی کنم. امام(ع) فرمود:
– اگر آن ها تو را گسیل می داشتند که محل ریزش باران را برایشان بیابی و سپس به سوی آن ها باز می گشتی و از مکان سبزه و آب آگاهشان می کردی اگر مخالفت می کردند و به سرزمین های بی آب و علف روی می آوردند تو چه می کردی؟

– آن ها را رها می ساختم و به جایی که آب و گیاه بود می رفتم.

– پس دستت را دراز کن و بیعت نما.

آن شخص می گوید:

سوگند به خدا به هنگام روشن شدن حق بر من، توانایی امتناع را نیافتم و با آن حضرت بیعت نمودم.

۴-     مکر و حیله

شورشگران بصره از راه مکر و حیله وارد صحنه کارزار شدند. اینها از اولین کسانی بودند که با آن حضرت بیعت کردند و بعداً پیمان خود را شکستند. یکی از آن ها مروان بن حکم بود. وی در جنگ جمل اسیر شده بود و با وساطت امام حسن و امام حسین(ع) آزاد شد. پس حسنین(ع) از امام علی(ع) خواستند که مروان می خواهد با شما بیعت کند. حضرت بالحنی خشم آلود فرمود:

«مگر او پس از قتل عثمان با من بیعت نکرد. هرگز نیازی به بیعت او ندارم دستش دست یهودی (دست خیانتکار و بی وفا) است، اگر با دستش بیعت کند، با پشت خود به شکستن پیمان اقدام می کند.»

۵-     تبلیغات و جوسازی

یکی دیگر از شگردهای همیشگی اهل باطل، جوسازی و تبلیغات منفی است. دشمنان با ایجاد جریان های انحرافی، افرادی را اسیر خود کرده به دنبال خویش می کشانند. علی(ع) می فرماید:
«ای مردم! در طریق هدایت از کمی افراد وحشت نکنید زیرا مردم در اطراف سفره ای اجتماع کرده اند که مدت سیری آن کوتاه و گرسنگی آن طولانی است.»

امام(ع) از تبلیغات دشمنان به رعد و برق تعبیر می کند و تأکید می کند که آنان از طریق سرو صدا هم نمی توانند به نتیجه برسند زیرا باطل محکوم به فنا است و آن ها مرد شعار هستند نه مرد عمل، ولی اهل ایمان اول عمل می کند بعد شعار می دهد.

«قد ارعدوا و ابرقوا و مع هذین الامرین الفشل و لسنا نرعد حتی نوقع ولانسیل حتی نمطر”

«بازیگران کارزار جمل، رعد و برق ها به راه انداختند و بالاخره با آن همه هیاهو و خروش، شکست خوردند ولی ما برای تهدید دیگران رعدآسا نمی خروشیم تا شکست دشمن تهدید عملی برای آنان گردد و تا باران سیل آور نبارانیم سیلی به راه نمی اندازیم.

۶-     ایجاد اختلاف و تفرقه در صف مسلمین

امیرالمؤمنین(ع) بیشترین تاکید را بر وحدت مسلمانان داشته و معتقدند که برای استحکام نظام و حرکت اجتماعی وحدت و هماهنگی، لازم و تفرقه زیانبخش است.آن حضرت بیان می دارند که دشمنان وی از طریق تفرقه در صفوف یارانش توانستند غائله جمل و صفین را به وجود آورند و مردم را به شورش علیه حکومت اسلامی دعوت کنند. آن حضرت درباره دشمنانش می فرماید:

«بر مأموران من و خزانه داران بیت المال مسلمین که در اختیار من است وارد شدند و در شهری که همه مردمش در اطاعت و بیعت من هستند قدم گذاردند، وحدت آن ها را برهم زدند و جمعیت آن ها را که همه با من بودند به شورش واداشتند.”

وحدت در نزد علی(ع) آن چنان مهم و با ارزش است که به خاطر حفظ وحدت جامعه اسلامی بیست و پنج سال سکوت را درپیش گرفت.

۷-     استفاده ابزاری از مقدسات

یکی از شیوه های دشمنان در طول تاریخ، استفاده ابزاری از مقدسات بوده است. استفاده معاویه در جنگ صفین از قرآن برای فریب یاران علی(ع) نمونه ای از این شیوه است. حضرت علی(ع) پس از فتنه تحکیم، در نامه ای به معاویه نوشت:

«ثم انک قد دعوتنی الی حکم القرآن و لقد علمت انک لست من اهل القرآن و لاحکمه ترید»
تو مرا به حکم قرآن دعوت کردی در حالی که اهل قرآن نیستی و حکم او را نمی خواهی»
از نظر علی(ع) خوارج، گروهی خشکه مقدس و جاهل مقدس مآب بودند و دشمنان نیز با تفسیرهای غلط از دین از این جماعت بهره ها گرفتند و آن ها را علیه علی(ع) شوراندند.

نکته قابل توجه آنکه همه این اقدامات در بستر جهالت مردم انجام می گیرد.به عنوان نمونه علی(ع) در این خصوص معتقدند که طلحه و زبیر با استفاده از جهالت مردم بصره توانستند شورش به پا کنند. امام(ع) دراین باره خطاب به مردم بصره می فرماید:

“سرزمین شما به آب نزدیک است و از آسمان دور، عقل هایتان سبک و افکار شما سفیهانه است، پس هدف خوبی برای تیراندازانید و لقمه چربی برای مفتخواران و صیدی برای صیادان! ”
افراد جاهل، سریع ابزار و آلت دست زیرک ها قرار می گیرند و سد راه مصالح عالیه اسلامی واقع می شوند. همیشه منافقان بی دین، مقدس نماهای احمق را علیه حکومت اسلامی برمی انگیزانند.

اینک بعد از ذکر رئوس فعالیتهای فتنه آفرین به بیان خطوط کلی برخورد علی(ع) با فتنه می پردازیم.

۱-     هوشیاری در برابر دشمن

حضرت علی(ع) تاکید دارد، که باید پیوسته در برابر دشمن هوشیار بود و هرگز دشمن را کوچک نشمرد. همچنین فرموده اند:

“لاتأمن عدوا و ان شکر”

“از دشمن در امان نباش، هر چند از شما سپاسگزاری می کند.”

از نظر علی(ع) باید پیوسته دشمن را زیر نظر داشت، اگر لحظه ای از دشمن غفلت کنیم، آسیب های

فراوانی از ناحیه دشمن وارد می شود. ایشان می فرمایند:

“من نام عن عدوه انبهته المکائد”

“کسی که از دشمن غفلت کند، حیله ها و کیدهای دشمن بیدارش خواهد ساخت”.
حضرت علی(ع) در سفارش به مالک اشتر در پذیرش صلح شرافتمندانه می فرمایند:
«زنهار، زنهار، سخت از دشمنت پس از پذیرش صلح برحذر باش، چرا که دشمن گاهی نزدیک می شود که غافلگیر سازد. بنابراین دوراندیشی را به کار ببند و خوش بینی را متهم کن.»
علی(ع) مهمترین ویژگی خود را هوشیاری در برابر دشمن می داند و می فرماید:
“به خدا سوگند من همچون کفتار نیستم که با ضربات آرام و ملایم در برابر لانه اش به خواب رود تا صیاد به او رسد و دشمنی که در کمین او است غافلگیرش کند(من غافلگیر نمی شو)”
حضرت با بیان این سخن، توطئه طلحه و زبیر را در به دست گرفتن بصره و کوفه ناکام گذاشت.

۲-     تبیین

دومین شیوه برخورد مولای متقیان علی(ع) در برابر دشمنان، اتخاذ راههای اصولی، منطقی و شیوه استدلال است. حضرت به استناد آیه قرآن که می فرماید:

«ادع الی سبیل ربک بالحکمه» با روش منطقی، دشمنان را مهار کرده و از این طریق می آموزد که همواره منطق و استدلال را در مبارزه نباید فراموش کرد.

«زبیر می پندارد که بیعتش تنها با دست بوده نه با دل، پس او اقرار به بیعت می کند ولی مدعی است که با قلب نبوده است، بنابراین، بر او لازم است بر این ادعا دلیل روشنی بیاورد وگرنه باید به بیعت خود بازگردد و به آن وفادار باشد.»

پس از آن که  امام على (ع) شریعه فرات را از دست اصحاب‏معاویه گرفت و اجازه استفاده از آب را به دوست و دشمن داد تامدتى دست‏به جنگ نزد و پیامى هم بین او و معاویه رد و بدل‏نشد. این سبب شد که بین عراقیان زمزمه درگرفت که چراامام، فرمان جهاد صادر نمى‏کند؟ به امام گفتند ما نیامده‏ایم‏این جا وطن گزینیم. زنان و فرزندان خود را در کوفه گذارده واین جا آمده‏ایم که با سپاه معاویه و دشمن مبارزه کنیم. حضرت فرمود: افراد لشگر چه مى‏گویند؟ پاسخ دادند: بعضى معتقدند از ترس کشته شدن، فرمان جنگ صادرنمى‏کند! و بعضى مى‏گویند در مبارزه و جنگ با شامیان تردیددارد. حضرت در پاسخ اینان فرمود: «اما قولکم احل ذلک کراهیه‏الموت فو الله ما ابالى دخلت الى الموت او خرج الموت الى; امااینکه مى‏گویید آیا این تاخیر به خاطر ترس از مرگ است‏به خداسوگند باک ندارم، من به سوى مرگ روم یا مرگ به سوى من آید!» «و اما قولکم شکا فى اهل الشام فو الله ما دفعت الحرب یوما الاو انا اطمع ان تلحق بى طائفه فتهتدى بى و تعشوا الى ضوئى وذلک احب الى من ان اقتلها على ضلالها و ان کانت تبوء بآثامها;اما این که مى‏گویید در مبارزه با شامیان تردید داشته باشم،هرگز چنین نیست‏به خدا سوگند! حتى یک روز جنگ را به تاخیرنیانداختم مگر آن که امیدوار بودم، عده‏اى از آن‏ها به ما پیوسته‏و هدایت‏شوند و در لابلاى تاریکى‏ها پرتوى از نور مرا ببینند وبه سوى من آیند و این براى من از کشتار آنان در راه گمراهى‏بهتر است، گرچه در این صورت نیز به جرم گناهانشان گرفتارمى‏شوند.»

«کثیر بن نمر» گوید: «در نماز جمعه شرکت کرده بودم و مستمع‏خطبه‏هاى حضرت امام على (ع) بودم. در این هنگام مردى آمد وشعار خوارج را سر داد که «لا حکم الا الله‏». سپس یکى دیگر ازخوارج از جاى دیگر مسجد برخاست (با هماهنگى مى‏خواستند در نمازجمعه مولى اخلال ایجاد کنند) حضرت به آن‏ها فرمود:بنشینید! بله حکمى جز حکم خدا نیست ولکن این جمله‏اى است که ازآن اراده باطل دارید (حکم یعنى قانون، قانونى بهتر از قانون‏خدا نیست ولکن خوارج آن را به معناى حاکم مى‏گرفتند) من هم‏منتظر حکم خدا در مورد شما هستم; سپس فرمود:«الا ان لکم عندى ثلاث خلال ما کنتم معنا; آگاه باشید تا با ماهستید (نه بر ما و مخالف مسلحانه) شما را از سه حق ممنوع‏نخواهم کرد: «ان نمنعکم مساجد الله ان یذکر فیها اسمه و لانمنعکم فیئا ما کانت ایدیکم معنا و لا نقاتلکم حتى تقاتلوا; ۱- شما را از حضور در مسجد براى یاد خدا ممنوع نخواهیم کرد ۲- حقوقتان را مادامى که با ما هستید قطع نخواهیم ساخت ۳- تا وقتى که دست‏به سلاح نشدید با شما نخواهیم جنگید. ثم اخذ فى خطبته… سپس حضرت خطبه خود را ادامه داد .

در سخنى دیگر آمده است که حضرت فرمود: «ان سکتوا ترکناهم و ان تکلموا حاججناهم و ان افسدواقاتلناهم اگر سکوت کنند، آنان را به حال خودشان واخواهیم گذاشت و اگرحاضر به گفت و گو باشند با آن‏ها گفت و گو و محاجه خواهیم کردو اگر افساد کنند با آنان خواهیم جنگید.» و در سیره حضرت ازاین گونه رفتار فراوان است.

۳-     گرفتن بهانه از دست دشمن


دشمنان علی(ع) برای منفور جلوه دادن چهره و حکومت علی(ع) پیراهن عثمان را علم کردند و ایشان را قاتل عثمان خطاب کردند.

آن حضرت در خطبه های مختلف به تحلیل این ماجرا می پردازد و از این طریق بهانه را از دست دشمن می گیرد زیرا می دانست که اگر این بهانه در جامعه دامنگیر شود، موفقیت بزرگی برای دشمن محسوب می شود.

ادامه دارد…

درباره نویسنده

وبگاه فراروي شما، آینه‌ایست براي انعكاس ديدگاه‌ها، دغدغه‌ها و تحليل‌هاي اینجانب. امید که بتواند فرصت مغتنمی را براي طرح مساله، تضارب آراء و بهره برداري از مباحث عالمانه و كارشناسانه فراهم آورد.